تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
الرّشيد ؛ و مادرش : امّ ولد نام او بارده * از مولّدات كوفه ؛ و معتصم مردى بود سپيد ، مشرب لون ، درازمحاسن ؛ وزير و كتّاب ابو العبّاس فضل بن مروان بود ، پس ابو العبّاس احمد بن عمّار البصرى و ابو جعفر محمّد بن عبد الملك الزّيات از كوهستان ، و درين وقت وزير او بود ؛ و نقش نگين خاتم : سل اللّه يعطيك * . مدّت خلافت واثق پنج سال و شش ماه و شش روز بود ؛ و اين شش روز در تاريخ جرير نگويد . و جماعتى در عهد واثق برخاستند از بنى سليم و بر حاجّ غلبه كردند . و واثق بوغا الكبير را بفرستاد ، تا بسيارى بكشت و بىقياس اسير آورد و مهتر ايشان بكشت . و به بغداد جماعتى از اصحاب حديث برخاستند ، و مهترشان احمد بن نصر بود . و پيش از وعده‌ى بيرون آمدنشان يكى اندر مستى بدرآمد و بانگ برداشت به علامت كه كرده بودند ، تا او را بگرفتند ، و جمله‌ى اصحاب خويش را بنمود . و احمد بن نصر را اسحاق بن ابراهيم ، امير بغداد ، بگرفت و به واثق فرستاد . و او را واثق به دست خويش بكشت به صمصام ، شمشير عمرو بن معدى كرب ، گفت : " مرا ازين فاضلتر هيچ كارى نيست . " پس بفرمود تا او را بهم در پهلوى بابك خورّم دين بياويختند . و مأمون ، به عهد خويش اندر ، فرموده بود كه قرآن را مخلوق گويند . و همه را بدين كار و سخن آورده بود ، مگر امام احمد بن حنبل و چند كس اشخاص ايشان فرموده بود ، كه بمرد . و معتصم نيز هم برين بود و آسانتر كرد . و اين ابو داود * واثق را به سر اين سخن باز آورد ، تا امام احمد را چندانى عذاب كردند و رنج به وى نمودند . و او از سخن و گفت خويش برنگشت و مىگفت : " القرآن كلام اللّه غير مخلوق . " و بسيار علما و فقها را رنج نمودند . و عبّاس بن مشكويه الهمدانى مناظرى نيكو بود و يگانه‌ى عصر خويش . واثق با وى مناظره كرد ، و عبّاس اندر جواب و حجّت بر وى غالب شد . واثق او را عذابها فرمود ، و در جمله چهار دندانش كه بزرگترين بود ، ضرس ، بركندند و بازداشتند . و بماند تا روزگار متوكّل ، و او را بيرون آورد از حبس . پس واثق به علّت استسقا بمرد ، اندر محفّه به سامرّه روز چهارشنبه بيست و چهارم ماه ذى الحجّه سال دويست و سى و دو . و عمرش سى و شش سال بود ، و به
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 280 | ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى ) / نجم الدين سيف آبادى / زيگفريد وبر