ما عظّموا من العدوان و الجور ، و أن يطاع من أطاع اللّه و يعصى من عصى اللّه ، فانّه لا طاعة لمخلوق فى معصيّة اللّه و التّسويّة بينهم . فهمّ و وضع الأخماس فى مواضعها . "
پس مأمون خراسان طاهر بن الحسين را داد و برفت . سبب آنكه طاهر مردى بود عظيم زيرك و داهى و فاضل ، و همىديد به فطنت كه چون وى را بديدى خون برادرش در تن بجوشيدى و تغيّرى ظاهر شدى . پس مالها بذل كرد و حيلهها ساخت تا دستورى يافت و از پيش چشم برفت . و جزيره و رقّه و آن حدود پسرش را بود ، عبد اللّه بن طاهر . و او را عهدى نوشت ، چون بخواست رفتن ، اندر وعظ و كار سياست سخت عظيم نيكو و پرفايده ، و آن را برابر عهد اردشير بابكان شمرند - و نسخت آن در تاريخ جرير است . و آن همه حالها تا سال دويست و پنج بود .
پس بابك خرّم دين به جانب آذربايگان برخاست ، و كارش سخت عظيم بزرگ شد . و اصل ايشان از روزگار قباد بود ، از مزدك بن بامدادان * ، موبد موبدان قباد - چنان كه ياد كردهايم . چون نوشروان ايشان را بكشت اين مزدك را زنى بود ، نام او خرّمة بنت فاده ، به روستاى رى افتاد و مردم را دعوت كرد به دين مزدك . و ازان پس خرّمه دين خواندندشان و مزدكى بجاى رها كردند ؛ و به عهد هارون الرّشيد قوّت گرفتند . و درين وقت بابك بريشان مهتر شد ، و جمعى بسيار بكشتند ، و كارش روزگارى بماند دران .
پس طاهر بن الحسين به خراسان مأمون را خلع كرد اندر خطبه ، روز آدينه در سال دويست و هفت ، و همان شب به فجأ بمرد . و ابراهيم بن المهدى را بيافتند با چادر و موزه . و همچنان پيش مأمون آوردندش بر سان زنان ، و مأمون برانسان او را پيش خواست بر انجمن ، تا بزرگان بران حال بديدندش . و ابراهيم بن المهدى سخت فصيح بود و شاعر ، و سخنان نيكو گفت به معذرت ، چنان كه مأمون را به گريه آورد . و شعرى كه بديهه دران فزع و نااميدى گفته بود بخواند ، مأمون او را عفو كرد و خلعت برافكند .
و اندرين وقت بود كه مأمون دختر حسن بن سهل ، بوران ، را به زن كرد . و حسن سهل به وقت نكاح بستن چندانى تكلّف بكرده بود كه هرگز كسى نكرد . و در جمله نثار را طبقهاى زرين و سيمين پيش آوردند بسيارى ، همه پرعنبر و مشك ، معجون كرده ، هر يك چند نارى ، و آن جايگاه بريختند . و در ميان آن كاغذى نهاده
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 276
مساهمون: ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
ص٢٧٦