تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
اندر نسب و حليت : ابو جعفر هارون بن محمّد بن عبد اللّه بن المنصور ؛ و مادر : خيزران ؛ و هارون مردى بود نيكوروى و جعدموى ، سپيدگونه و درازبالا و فربه و سپيدى به محاسنش درافتاده بود ؛ وزير و كاتب او هجده سال يحيى بن خالد بود و پسرانش ، فضل و جعفر - و هارون ايشان را وزيران كوچك گفتى - پس فضل الرّبيع بود تا آخر عهدش ؛ نقش الخاتم : باللّه يثق هرون ، و گويند : كن على حذر يا هرون . * مدّت خلافت امين چهار سال و پنج ماه و دو روز بود ، و به ديگر روايت سه سال و بيست و پنج روز ، و اندر تاريخ جرير پنج سال * گويد - و اللّه أعلم . و مأمون اندر خراسان با پدر بود ، و رشيد ازين روى حلوان به مأمون داده بود و شام و آن حدود به مؤتمن داده بود ، و محمّد الامين را بغداد ، دارالملك ، و ديگر ممالك . چون رشيد بمرد ، فضل ربيع با بهرى خزينه سوى بغداد آمد ، و محمّد الامين او را وزير كرد . و مأمون به خراسان بود . و اندر خطبه نخست ذكر امين كردند ، پس آن مأمون و مؤتمن . و چنين بماند . پس فضل ربيع آغالش كرد ، و نام مأمون از خطبه بيفكند . و مأمون خواست كه سپاه فرستد . و دوبان منجّم ، كه او را ملك كابل فرستاده بود به مأمون ، وى را نشان داد از مردى أعور كه اين كار تمام بكند . و فضل بن سهل ، وزير مأمون ، آن نشانها را در طاهر بن الحسين بيافت ؛ و فضل خود اندر علم نجوم يگانه بود . و آنست كه او را در احكام نجوم ذو الرّياستين خوانند به لقب . و بر درستهاى زر جعفرى نقش ذو الرّياستين ضرب آن روزگار است به لقب او . پس اين طاهر را با سپاه بفرستادند ؛ و على بن عيسى بن ماهان به همدان بود ، طاهر او را غلبه كرد . و بعد از وى محمّد بن عبد الرّحمن * به در بغداد آمد . و هرثمة بن أعين با وى يكى گشت ، و شهر را حصار سخت گرفتند ، و حربهاى عظيم افتاد . و بعد از حالها و قتل بسيار كار بر امين سخت شد ، و خود را خلع كرد و خواست كه به زينهار هرثمه بيرون آيد . و اندر شب وعده‌ى بيرون آمدن بود ، و هرثمه به كشتى اندر برفت تا امين بيرون آيد ، و طاهر بن الحسين خبر يافته بود . سپاه فرستاد اندر زورق ، تا با ايشان حرب اندر گرفتند و زوبينها و مزراقها به زورق اندر همىزدند ، كه محمّد الامين آن جايگاه دربود ، تا غرقه كردند . و امين جامه بينداخت و خود را در آب افكند و به شناه بيرون آمد . كسان طاهر وى را بگرفتند به يكى پيراهن . همچنان