نماز كرد .
اندر نسب و حليت : ابو محمّد بن موسى بن محمّد بن عبد اللّه المنصور ؛ مادرش : خيزران بنت الغطريفين بن عطا * امّ الولد المولده * ؛ و هادى مردى بود دراز موى و جعدموى ؛ وزير و كاتب : ربيع بن يونس و عمرو بن الرّبيع * ؛ نقش الخاتم أللّه العظيم * بوده است - و اللّه أعلم .
مدّت خلافت رشيد بيست و سه سال و دو ماه و هفت روز بود ؛ به ديگر روايت روزها سيزده گويند ، و در تاريخ جرير بيست و سه سال ، راست .
چون به خلافت بنشست كار وزارت و غيره در تدبير يحيى بن خالد بود ، همچنانكه پيش ازان . و فضل ، پسر مهترين يحيى ، با هارون الرّشيد شير خورده بودند بهم ، و نايب پدر بود بر وزارت . و اندرين باب مروان بن حفصه * الشّاعر گفته است ، شعر :
كفى لك فضلا إنّ أفضل حرّة * غذتك بثدى و الخليفة واحد
لقد زنت يحيى فى المجالس * كلّها * كما زان يحيى خالدا فى المشاهد
و جعفر بن يحيى نديم بود - و او را سخت عظيم و بيرون از حدّ و اندازه گستاخيها داده بود - تا آخر كار ازان چنان گستاخيها تولّدها و تغيّرها پيدا شد . و ازان پس جعفر وزير گشت و دست همه بربست ، و جهان جمله به دست و قلم و فرمان برامكه اندر بود ، و كار مملكت به نظام همىداشتند به تيغ و قلم . و روزگار ايشان را سمر گشت اندر عالم ، و ذكر بزرگهمّتى و سخا و جود ايشان معروف و مشهورست . و اين كارها كه درين باب به دست ايشان برآمد و آن توفيق كه ايشان را ميسّر گشت در حقّ خواهندگان از هر جنس ، و هيچكس را حاجت نيامد دران عصر كه از امير المؤمنين چيزى خواهد ، از بسكه بدادندى مردم را . و شعراى عالم روى به درگاه ايشان نهادند ، و بر درگاه فضل بن يحيى ، بيرون ازان ديگران . چنان خواندم كه هزار و صد شاعر بودند ، به مرسوم و مشاهره ، كه حاجت نيامدشان تا جاى ديگر مدح برند . و مردى از زمين سند پيش وى آمد و به زبان خويش يك بيت انشا كرد و بگفت و آن اين بود :
اره بره كنكره * كراكرى مندره
فضل پرسيد كه : " چه مىگويد ؟ " ترجمان گفت : " مىگويد كه :