ابن المقفّع ، را در سراى خالى بنشاندند ، چنان كه هيچ چيز نبايستش ، و كس خاطرش نشورانيد . و او مشق همىكرد و همىنوشت . بعد از شش ماه ديگر صالح و عبد اللّه و ، ايشان در پيش وى رفتند و گفتند : " چه كردهاى درين مدّت ؟ " و او خروارها كاغذ نوشته بود و باطل كرده و آن كاغذها را انبار كرده . ابن المقفّع گفتا : " چندين روزگار به آيتى درماندهام و اين همه طومارها نوشتهام . هيچ چنان فراز نيامد . " صالح بن عبد القدوس گفت : " كدام آيت است ؟ " گفت : " آنكه در قصّهى نوح مىگويد :
وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ . "
« 1 » گفتند : " برخيز و بيرون آى ، كه اين كار نابودنى است . چون در شش ماه عوض آيتى نتوانستى كرد همه قرآن را چون توانى ؟ " چنان مردمان گمراه بودند ! و حاشا كه اين سخن هرگز در طاقت كسى گنجد ! قرآن كلام خدايست عزّ و جلّ ، و معجز پيغامبرست صلّى اللّه عليه و سلّم ، كه در عهد بيرون آمدن پيغامبر مردمان وقت اهل علم و فصاحت و شاعر بودند . حقّ تعالى قرآن نامحدث فرستاد ، عجز ايشان را ، چنان كه به گاه موسى عليه السّلام غلبهى جاودان و فسونگران عصا معجز او بود ، تبطيل سحر را . و به وقت عيسى پيغامبر عليه السّلام غلبهى حكيمان و اطبّا بود و فلاسفه و معالجت كردن علّتها ، تا خداى تعالى معجز داد عيسى را ، به زنده كردن مرده و شفا يافتن أكمه و أبرص ، و آن علّتها كه اطبّا ازان عاجز بودند .
و خداى عزّ و جلّ همىگويد در محكم كتاب خويش :
" قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً . "
« 2 »
و اندرين عهد هادى حسين نامى ، علوى حسنى ، به مدينه بيرون آمد و سيرت بد كرد . همه بندگان مردم را آزادى داد ، تا با وى بيعت كردند ، و شهر بگرفت و وعده كرد كه به موسم بيرون آيد . و جماعتى از خويشان را ، مردان دلير ، آنجا فرستاد با سپاهى گرانمايه ، تا كار كجا رسد . و علوى به مكّه روز ترويّه بيرون آمد و حرب اندر گرفت ، و مردم او را به چنان روز و جايگاه حرب كردند . و روز عيد كشته آمد بر عرفات . و او را صاحب فخّ خوانند . و پس از جمله خويشان او ادريس نامى به مغرب افتاد ، به طنجه و شهر تاهرت ، و نسب خويش بگفت ميان مسلمانان اندر . و كارش عظيم بزرگ گشت . پس هادى شماخ طبيب را آنجايگاه فرستاد ، و مدّتى ببود
هامش
( 1 )Sure 11 , Teil von Vers 44 .( 2 )Sure 17 , Vers 90 .