تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
آنچه او را فرموده بود همىگفت كه رقعه‌ى خيزران اندرآمد به تعزيت هادى و تهنيت خلافت . و يحيى و هارون از حبس بيرون آمدند . و همان شب كارها را جمله يحيى بن خالد نظام داد و بپرداخت . و به روايتى گويند كه هادى هارون را بازنداشت ، و ليكن خلع فرمود ، و يحيى گفت : " يا امير المؤمنين پسر تو ، جعفر ، كوچك است و نه ديدار بود كه كارها چون افتد ، و چون هارون بيعت نقص كرده باشد از علويان كسى برخيزد ، و اين كار از بنى العبّاس برود . من صواب دران مىبينم كه همچنين بگذارى . چون فرزند امير المؤمنين بجايى رسد ، اين عهده بر من كه هارون را بدان فراز آورم كه خود را خلع كند تا ولىّعهد فرزند تو باشد . " هادى گفت : " رواست . " و همين هفته هادى بمرد . و از چند نوع سبب مرگ او گويند . يكى آنكه چون خيزران جدّ هادى بديد در كشتن هارون ، و خود از وى دل‌آزرده بود ، چند كنيزك را با خود يار كرده بود ، و اندر خواب بالش بر دهان وى نهادند و سخت بگرفتند ، تا بمرد . و اين روايت را خود اصلى نيست ، سخن عوام بود . و دران وقت بىبيمارى و سببى به فجأ بمرد . و ديگر گويند كنيزكى ازان هارون طبقى لوزينه زهرآلود كرد و به ديگر كنيزكى فرستاد ، تا وى را بكشد به رشك . چون هادى بديد پيش خواست و يكى ازان لوزينه بخورد - و ميوه نيز گويند - و بمرد . كنيزك خروشان بيامد و مىگفت : " خواستم كه همه مرا باشى . اكنون از من و ديگران برآمدى . " و مهدى را اين حال هم گويند . و اندرين معنى شاعر وقت گفته است ، شعر :
و كم من أكلة منعت أخاها * بأكلة ساعة أكلات دهر و كم من طالب يسعى لشئى * و فيه هلاكه لو كان يدرى
و ديگر جاى خواندم كه فرّاشى همىپرده‌يى آويخت اندر بستان به عيسى آباد به دور جاى . و كمانى هادى را آورده بودند و به دست داشت . گفت : " گويى از ايدر تير آنجا رسد ؟ " و تيرى بيانداخت و بر پشت آن برنا رسيد ، و بر ديوار دوخته شد و بمرد . و هادى غمناك گشت ازان ، و همان ساعت پشت پايش به خارش آمد ، آنجا بخاريد و ازان درد فرياد همىكرد ، تا بمرد همان ساعت يا همان شب ؛ و بعد از سه روز نيز گويند . فىالجمله به عيسى آباد مرده است به فجأ - و اللّه أعلم . و اين حال شب آدينه بود ، هفتم ماه ربيع الاوّل سال صد و هفتاد از هجرت شده . و بيست و يك سال و يك ماه عمرش بود ؛ و بيست و شش نيز گويند . و برادرش ، هارون ، بر وى
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 267 | ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى ) / نجم الدين سيف آبادى / زيگفريد وبر