تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
فرمان حقّ تعالى نيم‌روز گذشته بود . و على بن سليمان و يزيد بن المنذر بن البطال * به روم اندر رفتند و بسيارى كارها و فتحها كردند . و از سال صد و شصت و شش مسجد مدينه‌ى رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم بفرمود تا فراخ كردند و عمارتش بيفزود . و چون سال صد و شصت و نه درآمد ، مهدى به ماسپذان بمرد به ديه زن * ، و دز * نيز گويند . و او را عمر چهل و چهار سال بود ، و چهل و هشت هم روايتست . و از چند نوع گويند مرگ او - چنان كه اندر باب الحفاير ياد كنيم - و گويند بعد از پنج روز خبر به هادى رسيد . اندر نسب : ابو عبد اللّه محمّد بن عبد اللّه بن محمّد بن على بن عبد اللّه بن العبّاس ؛ مادرش امّ موسى بنت منصور بن عبد اللّه الحميرى بود ؛ حليت : مهدى مردى بود درازبالا ، و جعدموى ، و اندر چشمش نقطه‌ى سپيد بود كوچك ؛ وزير و كاتب : ابو عبيد اللّه معاوية بن عبد اللّه * بن يسار ، و از بعد عزلش ابو عبد اللّه يعقوب بن داود بن طهمان مولى عبد اللّه بن خازم پنج سال ، پس ابو جعفر الفيض بن ابى صالح ، و نامش شيرويه بود و ترسا بود ، از شاپور و مسلمان گشت ، و درين وقت وزير بود ؛ نقش الخاتم : ألعزّة للّه عزّ و جلّ ، و فوّضت أمرى إلى اللّه نيز گويند . * مدّت خلافت هادى يك سال و يك ماه و بيست و نه روز بود ، و به ديگر روايت روزها پانزده گويند ، و در تاريخ جرير سالى و سه ماه . و به وقت مرگ پدرش هادى به طبرستان بود و با شروين حرب همىكرد . و هارون بيعت برادرش درست كرد تا رسيدن او ، و سخت عظيم پسنديده داشت . اندر ايّام هادى جماعتى از اهل فضل زندقه گرفتند ، هرچند نه بس فضلى است ، امّا فصيحان وقت بودند ، چون عبد اللّه بن المقفّع و عبد اللّه بن عبد اللّه و صالح بن عبد القدوس ، و از بنى هاشم همچنين ، و يعقوب و دختر او را ، از پدر آبستن ، از خانه بيرون آوردند . و ظاهر پيش هادى سخن زندقه گفتند . هادى بعضى را بكشت * و بعضى را بياويخت و قمع ايشان بكرد . و آن عهد روزگار مهدى بود . ايشان - و آنست كه اين چند تن از فصحا - مجتمع شدند و گفتند : " ما نقيضه‌ى قرآن همى تصنيف كنيم . " و مدّتهاى مديد بدان اندر افتادند . و فصيحتر ايشان ،