تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
خواندندى ، و به ربوبيّت منصور همىگفتند - نعوذ باللّه - و پيش ازين ، به ربوبيت بو مسلم به خراسان . و اصل ايشان از عبد اللّه رونده برخاست ، و تناسخ داشتند اندر مذهب . بو مسلم بسيارى ازيشان بكشته بود به خراسان اندر . و بو مسلم را زهر داده بودند ، چنان كه موى و پوست بازگذاشت . و بعد از منصور به پسرش ، مهدى ، مقر بودند و در خانه‌ها برنوشتندى : " ألمهدى ربّنا و ربّ آبائنا الأوّلين " « 1 » - نعوذ باللّه منه ! پس درين وقت كه منصور ايشان را همىفرمودى زدن و كشتن همىگفتندى : " أنت أنت . " و انگشت تضرّع در وى كشيده ، و گروهى را بازداشته بود ، در حرس هاشميّه ، و آن را حصار و دروازه بود . پس رونديان جمع شدند و يكى را بر جنازه‌يى برنهادند ، و بدان بهانه بسيارى بهم آمدند و به گرمگاهى سوى هاشميّه رفتند . چون اندرون شدند جنازه بينداختند ، و در سخت بكردند ، و سلاح از زير جامه بيرون آوردند ، و عثمان بن نهيك را ، كه صاحب حرس بود ازان منصور ، بكشتند و زندانيان را پاك بيرون آوردند . و منصور بيرون آمد و بر اسپ نوبت بنشست و آنجا بايستاد . و غلامانش حرب همىكردند ، و كس نتوانست از بيرون درآمدن ، و بيم بود منصور را از رونديان . و معن بن زايده پنهان به هاشميّه اندر ، در خانه‌ى حاجبى نشسته بود . درين وقت بيرون آمد و دست به زخم كرد و رونديان را ازان سوى تر برد . پس گفت : " يا امير المؤمنين از ايدر برو ، كه خطرست . " و چنان همىزد ، تا بسيارى بكشت ، و دروازه ازيشان بستد و بگشاد . و منصور بر وى دعا كرد و آفرين گفت ، و سپاه اندرآمدند و رونديان را سپرى كردند . و اگرنه معن بن زايده بودى ، منصور را عظيم مخاطره بود . و چون بپراكندند ، معن با هم آن خانه شد و پنهان ببود . منصور او را بازطلبيد و زنهار داد ، و بسيارى نيكويى كرد بجاى او - و هرچه همى ذكر كنيم چنين مختصر نيست ، امّا شرح را تمام جاى نهاده‌ايم . اندر سال صد و چهل و دو امير خوراسان عاصى گشت ، و منصور مهدى را آنجا فرستاد . و درين وقت لقب دادش المهدى . پس برفت و عبد الجبّار را بگرفت ، بعد از حرب با پسرش ، و مالش بستد و دستهاش ببريد ، و گرد خراسان بگردانيد و هر دو را بر دار كرد . و ازان پس به رى بازآمد ، و شهرستان رى را بنا نهاد و آن را محمّديّه نام نهاد . و محمّد و ابراهيم ، پسران عبد اللّه بن الحسين * بن على بن ابى طالب ، بيرون آمدند . نخست محمّد بيرون آمد و دعوت كرد خود را ، و ابراهيم به
هامش
( 1 )Zu dem korrupten Qor'anzitat s . Endnoten .