و مداينى صفت بو مسلم گويد كه مردى بود كوتاه ، به لون اسمر و نيكو و شيرين و فراخپيشانى و نيكومحاسن و درازموى و درازپشت و كوتاهساق و فصيح اندر لفظ ؛ و شعر به تازى و پارسى گفتى و هرگز مزاح نكردى و نخنديدى ، مگر به حرب اندر . و به هيچ فتح و كارهاى عظيم از وى خرّم شدن و نشاط پيدا نيامدى ، و نه به هيچ حوادث و غلبهى دشمنان اثر غم و خشم از وى ظاهر شدى . و تازيانهى وى شمشير بود . و بر كس به عقوبت اندر رحمت نكرد از دور و نزديك . و هرچه به خراسان اندر مهتران بودند ، از يمن و ربيعه و قضاه * و ملوك و دهقان و مرزبان ، همه را بكشت به دعوهى بنى العبّاس اندر . و چون بكشتندش ، سى و هفت ساله بود ، و هيچ چيز از املاك و عقار و بنده و غيره از وى بازنماند ، مگر پنج كنيزك خدمتكننده . و او را برادرى بود ، نام او يسار بن عثمان ، و حمزه پسر او بود ، و عمّاره پسر حمزه بود ، آنكه ذكر او در ايّام خلفا به بزرگمنشى و همّت بلند و سخا و تنعّم و عجب معروفست - و به جايگاه گفته شود احوال و سيرت او .
و اندر تفاخر به بو مسلم على بن حمزة بن عمّارة بن حمزة بن يسار گفته است در كتاب اصفهان شعرى ، و آن اينست :
نقلنا إلى آل النّبىّ خلافة * و ملكا وجدناه مضيما مضيّعا
و لو لا سيوف اللّه فينا لأصبحت * ملوك بنى مروان فى الدّين رتّعا
منعنا حمانا بالقواضب و القنا * جلادا و ما زلنا أعزّ و أمنعا
أبو مسلم عمّى و إن كان سيّدا * هماما قريعا مصرحيا سمدعا *
ألسنا الاولى صالوا على الغىّ بالهدى * و رانوا * بنى العبّاس مرئا و مسمعا
و نحن سئمنا المارقين بباسنا * إلى أن رأينا عودهم قد تخرّعا
و بو مسلم را فرزند جز دو دختر خرد نبود ، يكى را نام فطيمه * و ديگرى را اسما بنت بو مسلم .
و اندر عهد منصور جماعتى باطنيان در خراسان پيدا شدند ، و اين مذهب فراز آوردند و به هر جايگاه دعوت همىكردند پنهان . و منصور بفرمود تا هركجا كه ايشان را بيابند بكشند .
و اندر سال صد و چهل منصور به حجّ رفت ، و مسجد حرام فراخ كرد . و چون بازگشت به هاشميّه فرود آمد به كوفه اندر . و جماعتى بودند كه ايشان را رونديان