تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
و اندر ايّام بنى اميّه كسانى كه عراقين و بصره و كوفه داشتند به جمله زياد بن ابيه بود و عبيد اللّه بن زياد ، پسرش ، و مصعب بن الزّبير و بشر بن مروان و الحجّاج بن يوسف و يزيد بن مهلّب و عمر بن هبيرة الفزّارى و خالد بن عبد اللّه القسرى و يوسف بن عمرو * و عبد اللّه بن عمر بن عبد العزيز و يزيد بن عمر بن هبيره . و بعد ازين اين همه ولايت كس را جمع نبود ، و حبل بنى اميّه منقطع گشت . و عدد ايشان با عبد اللّه بن الزّبير پانزده بودند . و ما بعد ازين ذكر خلفاى بنى العبّاس گوييم - إن شاء اللّه تعالى .

ذكر الخلفاء من بنى العبّاس بن عبد المطّلب

مدّت خلافت سفّاح چهار سال و شش ماه بود ، اندر آنچه در تاريخ جرير آورده است ؛ و گفته‌اند كه چهار سال و هفت ماه و دو روز بود . نخستين كار عمّ خويش ، عبد اللّه ، را به زاب فرستاد به حرب مروان تا او را سپرى كرد . بعد ازان بفرمود تا جمله بنى اميّه را جمع كردند از مشايخ و كودك و جوان ، به جايى كه آن را نهر طوس خوانند به شام اندر ؛ و نهر أبى فرطس * هم خوانند . و عمّ سفّاح همه را بكشت به فرمان او به زارتر كشتنى ، چنان كه دست و پهلو و ساقهاى ايشان بفرمود تا به عمود بشكستند و بر سر يكديگر فكندند . و پس بر بالاى ايشان نطع فرمود برافكندن و آنجا برنشست با حاضران ، و خوان بياوردند و آنجا بر نان همىخوردند . و ايشان در زير جان همىكندند با ناله و خروش ، تا بمردند . و مقدار هشتاد تن بودند كمابيش . و يكى را بياوردند از بزرگان بنى اميّه ، دران وقت كه نان همىخوردند ، عبد اللّه بن على خراسانيى را بفرمود تا همچنانكه برپاى ايستاده بود ، شكمش بشكافت و دست در اندرون كرد و همه آلات شكمش بيرون كشيد و آنجا بيفكند ؛ و مرد همچنان ايستاده . و هم درين كتاب چنان يافتم كه سليمان و معاويه ، پسران هشام بن عبد الملك ، پيش سفّاح اندر بودند ، و ايشان را امان داده بود . پس سديف شاعر اندرآمد و اين قصيده برخواند ، و اوّلش اينست :
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 253 | ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى ) / نجم الدين سيف آبادى / زيگفريد وبر