تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١

فصل اندر خبر ابراهيم الامام و ظهور سفّاح

پس چون اين خبرها به مروان رسيد كه ايشان دعوت با ابراهيم الامام مىكنند از وى همى خبر جست تا نشان بيافت ايشان را ، به ديهى كه آن را حميمه خوانند ميان شام و حجاز . پس مروان مردى را بفرستاد و گفت : " در ميان ايشان مردى بطلب بدين نشان ، نام او ابراهيم الامام بن محمّد . " و چنان كه نشان سفّاح اندر كتابها خوانده بود بگفت . مروان پنداشت كه سفّاح را نام ابراهيم است - و خداى عزّ و جلّ جز آن تقدير كرده بود . پس اين مرد بيامد بدان ديه ، و همه برادران را بنگريد ، آن نشان اندر ابو العبّاس سفّاح ديد ، او را بگرفت . ابراهيم گفت : " ترا كه فرموده‌اند ؟ " گفت : " ابراهيم بن محمّد را . " ابراهيم گفت : " منم ابراهيم . دست از وى بدار . " همچنان كرد . و ابراهيم سفّاح را ولىّعهد كرده بود ، و گفت : " سوى كوفه رويد . " و او را سوى مروان آوردند . چون مروان بنگريد هيچ نشان سفّاح نديد ، گفت : " اين نه آن مردست . " فرستاده گفت : " آن مرد را به نشان نيافتم . امّا آن مرد اين است ، يعنى ابراهيم . " مروان گفت : " اى ابله ، ترا با نام چه كار ! ليقضى اللّه أمرا كان مفعولا " « 1 » پس ابراهيم را بازداشت ، و بعد ازان زهر دادش . و گويند بفرمود كشتن در زندان . پس مردمان را بنمود ، و او را دفن كردند به حرّان ، و سفّاح با برادران و عمّان جمله كرا بگرفتند ، از يكى اعرابى به صد دينار زر كه به كوفه دهند . و به شب اندر پيش وزير آل محمّد ، بو سلمة حفص بن سليمان الخلال ، آمدند . ايشان را نواختى نكرد ، چنان كه بايست ، و گفت : " وقت بيرون آمدن نيست . " و ايشان را به شهر فرستاد و جايى فرود آورد پنهان همان شب ، و تأخير همىكرد . سفّاح گفت : " ما را ازين مرد هيچ نخيزد ، و ليكن تا چون باشد . " و خبر مرگ ابراهيم الامام اندر حبس مروان فاش گشت . مهتران بو سلمه را گفتند : " امام كجاست و تا كى سر به باد دهيم از امام ناپيدا ؟ " و ابو سلمه بهانه‌ها پيش مىآورد . پس كار ايشان از اشتربان اعرابى فاش گشت ، كه همىگرديد و مىگفت : " امام را با برادران اينجا آوردم به لشكرگاه ، و مرا كرا همى بايد ستدن ؟ " و اين سخن به مهتران رسيد . از شتربان حال بازجستند . گفتند : " حال چيست ؟ " گفت ايشان را : " چندين مرد با
هامش
( 1 )Sure 8 , Teil von Vers 42 u . Teil von Vers 44 .
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 251 | ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى ) / نجم الدين سيف آبادى / زيگفريد وبر