تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
مروان بيرون آمد با هفتاد هزار مرد ، و مروان وى را بشكست اندر حرب ، و سوى ضحّاك خارجى گريخت . و مروان يزيد بن عمر بن هبيره را به حرب وى فرستاد ، و ضحّاك سوى موصل و جزيره گريخت با سپاه بسيار . و ديگر باره مروان به حرب وى رفت به تن خود ، جايى كه آن را كفر توتا خوانند از حدّ جزيره . و آن شب ضحّاك كشته شد ، و بجاى وى سعيد الخيبرى بايستاد ، و سر ضحّاك به مروان آوردند . و كس ندانست كه او را كه كشت . و سعيد با چهارصد مرد حمله آورد به قلب‌گاه ، و مروان بگريخت ، و خارجيان در خيمه‌هاى مروان افتادند به غارت كردن . پس ميمنه و ميسره چون ازين كار آگاه شدند پيرامون سعيد و ايشان درآمدند و همه را پاك بكشتند و مروان را بازخواندند . و بعد ازين رسم صف بجاى بگذاشتند و سپاه جوق جوق پشتاپشت بداشتندى . و خوارج به در موصل بازشدند ، و مهترشان سليمان اليشكرى * بود ، و نه ماه بود تا آنجا بمانده بود . پس به جانب پارس بازشدند ، و سليمان بن هشام اندر كشتى به زمين سند رفت ؛ و جماعتى به عمان و سيستان رفتند . و به خراسان فتنه‌ها بود ، و حالها ميان نصر بن سيّار و خديع كرمانى ، بعد از آنكه دخترى به وى داده بود . و اندرين وقت بود سال صد و بيست و هشت كه ابراهيم بن محمّد بن على بن عبد اللّه بن العبّاس ابو مسلم را به خراسان فرستاد به اظهار دعوت كردن از براى ابو العبّاس سفّاح .

فصل در ذكر ابو مسلم صاحب الدّعوه

اندر تاريخ جرير مختصر گويد كه اين ابو مسلم غلام عيسى بن معقل بود ، جدّ بو دلف ، و او را به مدينه پيش ابراهيم الامام بردند . امّا حمزة بن الحسين * در كتاب اصفهان شرح مولد و نژاد او داده است كه مهترزاده‌يى بود و نسبش به شيدوش ، پسر گودرز كشواد ، همىشود . و حمزه صفت اخلاق و سيرت بو مسلم كند ، كه ماننده به شيدوش ، كه بو مسلم همچنان سياه پوشيد و اختيار كرد كه شيدوش كرد ، به وقت كشتن شياوش ؛ و بدان جامه پيش كيكاوس اندر رفت و هيچ