بود ، دختر محمّد ، برادر حجّاج بن يوسف . و وليد ضخم و سپيد بود ؛ وزير سالم بن عبد الرّحمن بود بر رسايل ، و عبد الملك بن محمّد بن الحجّاج بن يوسف بر خوارج و ديوان سپاه . و او را دو پسر بود . يكى را نام الحكم و ديگر را عثمان و هر دو را ولىّعهد كرده بود ، اوّل حكم را و پس عثمان را . نقش الخاتم ؟ ؟ ؟
بود .
خلافت يزيد بن الوليد دو ماه و نه روز بود ، و در تاريخ جرير شش ماه گويد .
و اهل حمص به تعصّب وليد به وى برخاستند ، تا معاوية بن حصين بن النّمير برفت . و بعد از حرب كردن به دمشق باز صلح افتاد . و يوسف عمر را عزل كرد از عراق ، و منصور بن جمهور مخالف شد . پس يزيد بمرد به دمشق ، اندر ماه ذو الحجّه . و او را چهل سال عمر بود ، و چهل و دو هم روايت است . و مروان بن محمّد به وقت خويش از گور برآوردش و بر دار كردش . و هم اندرين سال ابو جعفر المنصور را مهدى بزاد ، محمّد بن ابى جعفر .
اندر نسب : ابو خالد يزيد بن الوليد بن عبد الملك ؛ مادرش : شاهآفريد بنت پيروز بن يزدجرد بن شهريار ، او را قتيبه فرستاده بود پيش حجّاج به وقت فتح سمرقند ، و حجّاج به وليد فرستاد به هديه ؛ و او را يزيد النّاقص خواندندى ، و فخر كردى به نسب و گفتى :
إبن كسرى و ابن مروان * و قيصر جدّى و خاقان *
حليت : و يزيد مردى بود أسمر و نيكو روى ، و اندكى لنگيدى ؛ وزير ثابت بن سليمان الخشنى بود بر رسايل ، و نضر بن عمرو الحميرى بر ديوان خراج و خاتم ، و حميد بن ابى مخارق بر كار سپاه كه آن را ديوان الجند خواندندى ؛ نقش الخاتم : يا يزيد قم بالحقّ .
خلافت ابراهيم بن الوليد دو ماه و نه روز بود . در تاريخ جرير ذكر مفرد ندارد ؛ در جمله شش ماه يزيد بنشست .
چون خبر كشتن يزيد به مروان بن محمّد رسيد ، از حدود آذربايجان بيامد كه حكم و عثمان ، پسران وليد ، را ياورى كند ؛ و ايشان هر دو به زندان اندر بودند . و