شد بر دست قاسم بن محمّد الثّقفى . و اندر آخر سال نود و چهار حجّاج سعيد بن جبير را بكشت . و آخرين كسى كه حجّاج كشت او بود - و آن را قصّه است . و روايت كنند كه وزير حجّاج ، يزيد بن مسلم * ، گفت زنش نوشته بود كه حجّاج به عراق اندر ، بيرون از حربها برابر خويش نوشته بود * ، به تفصيل ، كه صد هزار و سى هزار مرد را كشته بود . پس به سال نود و پنج حجّاج به واسط بمرد ، و آن شهر را او بنا كرده بود ، در سنهى ثلاث و ثمانين . و حجّاج معلّم بود به طايف ، و پدرش همچنين .
و اين در كتاب معارف خواندهام . و اندرين معنى شاعر گويد :
فماذا عسى الحجّاج يبلغ جهده * إذا نحن خلّفنا * حفير زياد
فلو لا بنو مروان كان ابن يوسف * كما كان عبدا من عبيد إياد
زمان هو العبد المقرّ بذنبه * * يراوح غلمان القرى و بغاد *
و اندر ماه جمادى الآخر سال نود و شش يازدهم ماه وليد بمرد ، و برادرش ، سليمان ، بر وى نماز كرد ؛ و گويند عمر بن عبد العزيز . و عمر او چهل و پنج سال بود ، و چهل و شش نيز گويند .
نسب : ابو العبّاس وليد بن عبد الملك بن مروان ؛ مادرش : امّ الوليد بنت العبّاس ؛ حليت : وليد مردى بود درازبالا و اسمر و نيكو روى ، و بر رويش اثر آبله بود ؛ وزير و كاتب قعقاع بن حبيس العبسى * بود و ليث بن ابى رقيّه ؛ نقش الخاتم :
يا وليد
إِنَّكَ مَيِّتٌ .
« 1 »
در عهد او سهل بن سعد السّاعدى * به مدينه بمرد در شهور سنهى احدى و تسعين ، و صد ساله بود . و انس بن مالك به بصره بمرد در سنهى ثلاث و تسعين ؛ و آخرترين كسى از اصحاب پيغامبر عليه السّلام او بود .
خلافت سليمان بن عبد الملك دو سال و هفت ماه و بيست و نه روز بود ؛ به ديگر روايت سه سال ، بيرون از روزها .
يزيد بن المهلّب را عراق و خوراسان * و طبرستان و آن حدود بر وى گشاده شد .
و برادرش ، مسلمة بن عبد الملك ، به روم اندر فتحها كرد و تا قسطنطنيّه برسيد . و آنجا بود كه سليمان درگذشت . و اين سليمان مردى اكول بود و حرص داشت در خوردن خوردنيهاى گوناگون و شيرينيها . و بسيارست از خوردنيها كه اكنون
هامش
( 1 ). ( إِنَّكَ مَيِّتٌ )Sure 39 , Teil von Vers 30