كردند و مذهبى فرونهادند و دران مقالتها گفتند . و هرچه در عالم بود همه باطل شمردند . و اوّل مذهب باطنيان ازان عهد خاست ، و آنگاه مىفزودند . پس سليمان با سپاهى بسيار به طلب خون حسين برخاست . و نخستين بهانه اين بود . و سوى شام رفت به حرب عبيد اللّه بن زياد ، و حصين بن نمير پذيره آمد ، و سليمان بن صرد كشته شد . و بعد از او بدين كار مختار بن ابى عبيد برخاست ، آنكه او را به حرب جسر پيل بكشت . و ابراهيم بن مالك الاشتر را به حرب عبيد الله فرستاد و بر دست ابراهيم عبيد اللّه بن زياد كشته شد ؛ و عمر بن سعد نيز كشته شد بر دست خير ، غلام مختار ، و همهى كشندگان حسين را بكشت . پس - چنان كه گفتم - عبد اللّه بن الزّبير مصعب را بفرستاد به حرب مختار . بعد از حيلتهاى بسيار كه ميان ايشان برفت ، و محمّد بن الحنفيّه ابن الزّبير را بيعت نمىكرد ، در خيمه بازداشتش و موكّل بر او گماشت . و محمّد از مختار استعانت خواست كه مختار دعوى از محمّد الحنفيّه كردى بىفرمان محمّد - و آن را قصّه است . و از ابن الزّبير دو ماه زمان خواسته بود . پس مختار پنجاهگان و صدگان سپاه فرستادن گرفت به مكّه ، تا به يكى روز ساعت به ساعت دو هزار مرد با سلاح آنجا رسيدند و او را خلاص دادند .
سال شصت و هشتم ازارقهى خوارج به عراق بازگشتند از پارس و كرمان . و آن حوادث و احوالهاى ايشان بود . پس وقعت عبد الملك بود با عمرو بن سعيد تا كشته شدن عمرو . و اندر آخر سال هفتاد عبد الملك به كوفه آمد و مصعب بن الزّبير را بكشت . پس ازين ، واقعهها و كارزارها بود مهلّب بن ابى صفره را با خوارج و ازارقه * ، و ايشان را به نافع الازرق بازخوانند . و خراسان بر عبد الملك گشاده شد .
و اندر سال هفتاد و دو حجّاج يوسف الثّقفى را به حرب ابن الزّبير فرستاد تا عبد اللّه بن الزّبير كشته شد . و به منجنيق گوشهى كعبهى معظّم خراب كرد ، و باز هم حجّاج آبادان كرد - و اين معنى گفته شد .
و اندر سال هفتاد و چهار قطرى بن الفجاه پيدا آمد ، مهتر خوارج ؛ و سخت فاضل و فصيح بوده است ، چنان كه خطبههاى او را نسخت كردهاند . و اهواز و آن حدود بگرفت . پس درين وقت عبد الملك حجّاج را اميرى عراقين داد ، هرچه فرود كوفه تا ازان روى خراسان ، هرچند خطّهى اسلام بود . و حجّاج از كوفه سپاه گران مايه فرستاد پيش مهلّب بن ابى صفره به ياورى حرب خارجيان .
و اندر سال هفتاد و شش نقش زر و درم فرمود كردن ، و پيش از او در
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 239
مساهمون: ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
ص٢٣٩