اسلام نبود . و در كتاب المعارف گفته است كه به عبرانى نوشتندى بر سكّهى درم .
و بعد ازين اخبار شبيب خارجى بود ، و آمدنش در كوفه رفتن * ، تا آخر در آب غرق شد . و ازين پس مطرفة مغيرة بن شعبه * بر حجّاج بيرون آمد و عبد الملك را خلع كرد . و درين ميانه قطرى بن الفجاه هلاك شد . و مهلّب بن ابى صفره را با وى وقعت افتاد . پس عبد اللّه ابن ابى بكر * به سجستان رفت و با زنبيل حرب كرد ، و سجستان گشاده شد . پس عبد الرّحمن بن محمّد الاشعث خروج كرد از سيستان و بر حجّاج بيرون آمد و كارها بود ميان عبد الرّحمان و حجّاج و وقعهى دير الجماجم .
پس سال هشتاد و سه به شهر مرو مهلّب بن ابى صفره بمرد ، و پسرش ، يزيد ، را معزول كرد . عبد الملك و پسرش ، يزيد ، بجاى وى بنشست ، تا حجّاج قتيبة بن مسلم را به خراسان فرستاد و يزيد را معزول كرد * . پس عبد الملك پسرش ، يزيد ، را بيعت كرد و ستد . و ازان پس بمرد ، اندر پانزدهم شوّال سال هشتاد و شش به دمشق . و پسرش ، وليد ، بر وى نماز كرد . و عمرش شصت و سه سال بود .
در نسب : ابو الوليد عبد الملك بن مروان بن الحكم ؛ مادرش : عايشة بنت معاوية بن المغيرة بن ابى العاص ؛ حليت : عبد الملك مردى بود سپيدروى و فراخبر ، ميانهبالا و نحيف ؛ وزير و كاتب : ابو زعيزعه بود ، مولى پدرش ، و قبيصة بن ذؤيب الخزاعى ؛ نقش الخاتم : تأهب للموت هو آت * ؛ و اندر خلافت او ابو امامة صدى بن عجلان الباهلى بمرد - و اللّه أعلم .
خلافت الوليد بن عبد الملك نه سال و هفت ماه و بيست و نه روز بود ، به ديگر روايت نه روز بگويد .
و درين وقت فتحهاى قتيبه بود به ماورا النّهر و زمين شومان و كيش * و نسف - و آن نخشب است . و ديگر باره قتيبه خوارزم بگشاد ، و چاچ و فرغانه . و پس به چين رفت و با نصرت بازآمد .
و اندر سال هشتاد و هشت وليد جامع دمشق بفرمود كردن بدان بزرگوارى كه هنوز بجاى است ، و عظيم مولع بود بر كار بنا و عمارت فرمودن . پس به حجّ رفت و به مدينه آمد . آن بود كه سعيد بن المسيّب را ديد ، فقيه مدينه . و بدان جبّارى و تكبّر وليد خداى تعالى او را ذليل سعيد گردانيد .
و در كتاب معارف چنانست كه اندر سال نود و سه زمين هند بعضى گشاده
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 240
مساهمون: ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
ص٢٤٠