را فروگرفتند و دفنش بكردند .
و در تاريخ جرير چنان خواندم كه عبد اللّه دانست كه حجّاج با وى چنان كند .
چهل روز طعام از خويشتن بازگرفته بود ، و به قدرى اندك پست قناعت كرده بود ، با مشك و عنبر آميخته ، تا اندامش بوى نكردى . و چون بياويختندش هيچ اثرى نمى كرد از بوى ناخوش ، تا حجّاج روباهى كشته را بفرمود آويختن در زير جامه ، تا بوى ناخوش ازان برخاست .
نسب : ابو بكر و ابو خبيب نيز گويند ، و نام : عبد اللّه بن الزّبير بن خويلد بن اسد بن عبد العزّى بن قصىّ بن اسد ؛ مادرش : اسماء بنت ابى بكر الصّدّيق ، و مادر زبير صفيّة بنت عبد المطّلب بود ؛ حليت : و عبد اللّه مردى بود ميانهبالا ، نحيف ، و بر ميان چشمها اثر سجود داشتى ، و أسمر بود ، و او را هر روز چهارصد ركعت نماز ورد بودى ؛ و كاتب او زياد بن سلم بود ؛ و عروه و مصعب برادران او بودند .
خلافت مروان بن الحكم چهار ماه بود .
به صواب ديد عبيد اللّه بن زياد او را بيعت كردند ، پس از مرگ معاوية بن يزيد اندر ماه ذى قعده . و اندرين مدّت با ضحّاك حرب كرد ، و او را در بيعت ابن الزّبير بود ؛ و ضحّاك كشته شد . و پس ازان مروان به دمشق بمرد ، در سال شصت و چهار . و گويند زنش بكشت ، امّ خلد بنت يزيد بن معاويه * . و او را هشتاد و يك سال عمر بود ، و پسرش ، عبد الملك ، بر وى نماز كرد هم آن جايگاه .
نسب : ابو الحكم مروان بن الحكم بن ابى العاص بن اميّة بن عبد الشّمس * ؛ مادرش : آمنة بنت علقمة بن صفوان بن اميّه ؛ و اين مروان مردى بود كوتاه و سرخ و بزرگچشم ؛ وزير و كاتب ابن سرجون * بود و ابو زعيزعه ، مولى مروان ، و سليمان بن سعيد الخشنى ؛ نقش الخاتم : ألعزّة للّه عزّ و جلّ * .
خلافت عبد الملك بن مروان دوازده سال و چهار ماه و پنج روز بود .
اينقدر از پس كشتن ابن الزّبير بود . و او را در رمضان بيعت كردند ، در اوّل سنهى خمس و ستّين . و اندرين وقت سليمان بن صرد به كوفه برخاست با جماعتى از مهتران كه با حسين بن على بيعت كرده بودند . و او را خوانده و گفتند : " ما خون حسين بن على طلب مىكنيم . " و داعيان فرستادند به هر جاى ، و دعوى شيعت
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 238
مساهمون: ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
ص٢٣٨