مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد ، و او را آنجا بكشتند و هانى را ؛ و حسين را نخستين شمشير زرعة بن شريك زد - كه كاريگر آمد - و سنان النّخعى نيزهيى ، و ازان بمرد همان ساعت - رضوان اللّه عليه . و سرش هم سنان ببريد ، و زنان را با على الاصغر به كوفه آوردند و باز به دمشق فرستادند پيش يزيد . و چون آن حال بيفتاد به كربلا ، و حسين على رضى اللّه عنه كشته شد ، از هوا آوازى شنيدند بدين بيت :
أ ترجوا امّة قتلوا حسينا * شفاعة جدّه يوم الحساب
پس جماعتى از ديه غاضريه از بنى اسد بيامدند و او را به كربلا دفن كردند .
و عبيد اللّه سر حسين با زنان و على الاصغر را به دست شمر ذى الجوشن به يزيد فرستاد . پس آنجا حديث آن رسول روم بود كه يزيد را گفت : " ما سبب حرمت خرى كه عيسى عليه السّلام بر وى نشسته بود چندين هزار سمّ خر در زرّ گرفتهايم ، و بران كليساها ساخته و نعمتها بذل كرده . شما فرزند پيغامبرتان همىكشيد ! اين چه دين باشد ؟ ! " تا يزيد تافته شد و بفرمود تا او را بكشند ؛ و او ترسا بود . چون حقيقت شد گفتا : " خواب دوشين من راست شد كه محمّد را همىديدم كه با من تلطّف مىكرد . " و سر حسين از طشت زرّين درربود ، و همىبوسيد و ايمان همى آورد تا بكشتندش . و ازان پس على بن الحسين را عفو كرد ، و با زنانش سوى مدينه بازفرستاد و گفت : " من نفرمودم كشتن حسين ، مگر بيعت ستدن . " بعد ازين عبد اللّه بن الزّبير به مكّه بيرون آمد ، و خلقى او را بيعت كردند . و يزيد حصين بن نمير را آنجا فرستاد تا حصار داد و منجنيق انداختند سوى كعبه .
و اندرين سال شصت و سه محمّد بن على بن عبد اللّه بزاد ، پدر خلفا .
پس اندرين ميانه يزيد بمرد به ديه حوران روز چهارشنبد اندر سال شصت و چهار ؛ و پسرش معاويه بر وى نماز كرد . و عمرش سى و نه سال بود . و هم اندرين سال از ياران نعمان بن بشر الانصارى بمرد ، و حبيب بن عبد اللّه البجلى و ابو برزة الاسلمى و ضحّاك الفهرى و قرة بن امار المزنى * و مسور بن مخرمه ، و او را هشتاد و هفت سال بود .
اندر نسب : ابو خالد يزيد بن معاوية بن صخر بن حرب ؛ مادرش را نام منسور * بود ، بنت بحدل بن انيف الكلبيّه ؛ حليت : يزيد مردى بود درازبالا و ضخم و بسيار موى ؛ وزير و دبير : سرجون الرّومى و عبيد اللّه بن اويس * ؛ نقش خاتم :
يزيد بن معاويه * .