سوى مدينه رفت . و على بن ابى طالب سه منزل با وى بيامد . و عايشه اندر راه بايستاد و خطبه كرد و امير المؤمنين على را بستود ، و از آنجا على ، حسن و حسين و محمّد الحنفيه را با وى بفرستاد تا به مدينه . و اين حرب جمل در ماه رجب بود . و سلمان الفارسى همين سال به مداين رفت و بمرد . و به مصر قومى به ديه خربتا جمع شدند و گفتند : " خون عثمان همىطلبيم . " و على محمّد بن ابى بكر الصّدّيق را آنجا فرستاد . و اندر شام معاويه امير المؤمنين على را از راه بازگردانيده بود ، و گفته كه : " اگر از قبل عثمان همىآيى رواست . و اگر خون عثمان در گردن على است و كشندگان با وىاند ما همداستان نباشيم . " و چون عثمان را بكشتند مروان پيراهن سوى معاويه برد همچنان خونآلود . روز آدينه بر منبر فكندندى و مردمان همه بران بگريستندى . چون عمرو بن العاص از عصيان معاويه خبر بشنيد با پسران مشورت كرد و گفت : " پيش امير المؤمنين على رويم يا پيش معاويه ؟ " گفتند : " على به همه چيز سابق است و او را به كسى حاجت كمتر آيد . صوابتر پيش معاويه است . " آنجا رفتند . پس عمرو بن العاص معاويه را گفت كه : " از پيراهن دست بازدار تا روز حرب ، كه مردم بدان حريص شوند ، زيرا كه هرچه بسيار بينند به چشم خوار شود . " و همچنان كردند . پس اوّل ذو الحجّه حرب صفّين بود . بعد ازان مناظرهها و رسالتها و خطبهها كه ميان على عليه السّلام و معاويه رفت ، تا حرب افتاد و حيلههاى عمرو بن العاص ، از هر نوعى ، تا آخر بر حكمين قرار دادند . و هرچند على گفت كه : " اين مصحف بر نيزه كردن حيلت است . " هيچ قولش قبول نكردند . پس سپاه على را گفتند : " ابو موسى الاشعرى بايد تا از كتاب خداى تعالى بازجويد كه مستحقّ خلافت كيست . " و ايشان عمرو بن العاص را اختيار كردند . على گفت : " او را با من تعصّب باشد . اگر فريضه است عبد اللّه عبّاس بايد قبول نبود . " على گفت : " لا راى لمن لا يطاع . " و اين لفظ نيز مثل گشت . و ابو موسى را از شهر كوفه بياوردند ، و ميعاد نهادند كه تا مدّت هشت روز اين آيت از كلام خداى تعالى بازطلبند ، و ازان كار كنند . و اندر حرب صفّين عمّار بن ياسر كشته شد - و او را نود و سه سال بود - و خزيمة بن ثابت الأنصارى با بسيارى بىعدد . . . *
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 229
مساهمون: ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
ص٢٢٩