تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
و راست برفت بر پشت او ، و هر دو كونه تا استخوان فرود آورد . معاويه بيافتاد ، و مبارك * را بگرفتند و پرسيدند كه : " ترا اين‌كه فرمود ؟ " شرح بگفت كه : " ما سه كس بوديم و چنين اتّفاق كرده‌ايم . " معاويه او را باز فرمود داشتن ، تا چه پيدا گردد . و چون خبر كشتن على درست گشت او را رها كردند . پس طبيب بيامد و گفت : " اين شمشير زهراب داده است . يا داغ بايد كردن يا شربتى دارو به خوردن . امّا پس ازين فرزند نيايد . " معاويه دارو خوردن اختيار كرد . و عبد الرّحمن دو مرد ديگر را با خود يار كرد ، يكى را نام وردان و ديگرى را شبيب . و زنى را دوست داشته بود ، نام او قطام بود و خارجيّه بود ، و برادرش به حرب نهروان كشته شده بود . و عبد الرّحمن او را گفت : " به زن من باش . " قطام گفتا : " تو كابين من ندارى . " عبد الرّحمن گفتا : " كابين تو چيست ؟ " قطام گفت : " هزار درم سيم و غلامى و كنيزكى و خون على بن ابى طالب . " عبد الرّحمن گفت : " اين همه بدهم و على را بكشم . " و عظيم تيز گشت بران كار . و روز آدينه هفدهم ماه رمضان سحرگاهى هر سه تن سوى مسجد آمدند . و چون امير المؤمنين على اندرآمد ، هر سه تيغ بزدند ، و عبد الرّحمن شمشيرى بر سرش زد و تا مغزش برسيد . شبيب و وردان هر دو بجستند ، و عبد الرّحمن ملجم گرفتار آمد . و مردى از پس برفت و وردان را بكشت . پس امير المؤمنين على جعدة بن هبيره را فرمود كه مردم را نماز كند ، و حسن را خود وصىّ كرده بود . پس هم او را فرمود كه : " عبد الرّحمن را نگاه‌دار . و اگر من بميرم او را قصاص كن ، و اگرنه آنچه بايد خود كنم . " پس عبد الرّحمن را گفت : " چرا چنين كردى ؟ " گفت : " زيرا كه خون تو حلالست با چندين خونها كه تو ريخته‌اى ! " پس از سه روز امير المؤمنين عليه السّلام از جهان بيرون رفت ، و حسن بر وى نماز كرد . و عمرش شصت و سه سال بود . و عبد الرّحمن را بياوردند كه بكشندش . گفت : " مرا يله كنيد تا بروم و معاويه را بكشم ؛ و سوگند خورد كه بازآيم . " حسن گفت : " لا و لا كرامة لك . " و او را همان ساعت بكشتند . اندر نسب و غيره : ابو الحسن على بن ابى طالب بن عبد المطّلب ؛ مادرش : فاطمة الكبرى بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف ؛ فرزندان او بسيار بودند - در فصلى به ذكر اهل بيت ياد كرده شود با فرزندزادگان ؛ وزيران و دبيران : عبد اللّه بن رافع * و سعيد بن نمران الهمدانى ؛ نقش الخاتم : للّه الملك * ، و اندر دست راست داشتى ؛ حليت : على مردى بود معتدل‌قامت ، ضخم‌شكم ، سخت عظيم سپيد ، سر و ريش
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 232 | ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى ) / نجم الدين سيف آبادى / زيگفريد وبر