تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
ديگر بازآمد و على را همان گفت : " صوابترست كه تو گفتى ، چنان بايد كردن . " و همان وقت عبد اللّه بن عبّاس فراز رسيد ، كه عثمان او را به اميرى حجّ فرستاده بود . و پيش على اندرآمد و تهنيت كرد . پس پرسيد كه : " مغيره ايدر چه مىكرد ؟ " امير المؤمنين على گفت : " ديگ بيامد و چنين گفت و امروز همچنين گفت . " عبد اللّه گفت : " نصيحت آن بود كه ديگ گفت و امروزينه سخن خيانت است . " پس على گفت : " ترا بجاى معاويه به شام بايد رفت . " عبد اللّه گفت : " همه شام امروز خدم معاويه شده‌اند . و من صواب آن بينم كه تو عهدنامه‌ى شام به معاويه فرستى . " على نپذيرفت . عبد اللّه گفت : " تو مردى راست‌دلى و دلير ، و اين كار به دليرى تباه خواهى كردن . و پيغامبر فرمود : ألحرب خدعة . اگر تو فرمان من كنى معاويه را با همه بنى اميّه پيش تو بپاى كنم . " پس امير المؤمنين على بن ابى طالب گفت : " يا ابن عبّاس از تو آن خواهم كه چون بر من مشاورت كنى ، اگر فرمان تو نكنم ، تو فرمان من كنى . " عبد اللّه گفت : " سمعا و طاعة . " و هم اندرين زمان * ملك الرّوم با بسيارى سپاه به كشتيها اندر همىآمد سوى شام ، كه خبر فتنه‌ى اسلام شنوده بود . بعد ازان كشتيها همه غرق گشت و ملك الرّوم با چندين كس برست و به جانب روم رفت . پس مردمان او را در گرماوه بكشتند و گفتند : " مردمان ما را هلاك بكردى . " و على به هر جاى عمّال فرستاد . و معاويه عصيان پيدا كرد ، و به كوفه و مصر همچنين اضطراب بود ، از جهت كشندگان عثمان . سال سى و ششم طلحه و زبير سوى مكّه رفتند به دستورى على ، و آنجا سخنها رفت در خون عثمان . و متّفق شدند با عايشه ، و از مكّه به جانب بصره رفتند و مخالفت پيدا كردند ، و عثمان بن حنيف را كه امير بصره بود از دست على بدان نكال او را سوى مدينه فرستادند ، تا على سپاه جمع كرد و به شهر بصره رفت و بسيارى مناظره‌ها رفت تا به صلح آوردند . پس از تخليط چند كس تا انديشه‌ى حرب خاست چندين روز - و آن را حرب جمل خوانند . و در تاريخ احمد بن ابى يعقوب گفته است كه طلحه را مروان بن الحكم تيرى زد ، و بدان كشته شد . و بعد از هزيمت سپاه عايشه گفت : " يا علىّ ملكت فاسجح . " و اين لفظ مثل گشت . پس على محمّد بن ابو بكر را پيش خواهر فرستاد ، و او را جايى فرود آورد و از بيت المال دوازده هزار درم فرستاد ، و چهل زن از مهتران بصره با وى بفرستاد ، و برادرش ، محمّد بن ابى بكر * تا به مدينه روند . و به اوّل ماه رجب