برسيد از جانب مشرق ، و سپاهش از شمال سوى آذربادگان و باب الابواب و زمين بلنجر رسيد ، آنجا كه سدّ يأجوج و مأجوج است ، و از جنوب تا زمين هندوستان و زمين عمان ، و همچنين به مغرب تا به مصر و اسكندريّه ، كه يك ذرّه از حال و قاعدهى خويش بنگرديد ، نه از طعام درشتخوردن بيفزود و نه از لباس سطبر . و نه هيچ تكبّر در او آمد و نه ماندگى ، روز به معاشرت خلق و شب به تعبّد ايزد تعالى .
و به تن خويش در صحرا گرديدى و شهر تنها ، و احوال بيچارگان و ضعيفان دانستى . و بهرى إن شاء اللّه تعالى در قصص شرح دهم .
خلافت عثمان بن عفّان رحمه اللّه پانزده سال و يازده ماه و بيست و دو روز بود . و در تاريخ جرير يازده سال و ده روز گويد .
و بعد از شبى بر او بيعت كردند ، اوّل محرّم سال بيست و چهار . نخستين حكمى آن كرد كه عبيد اللّه بن عمر هرمزان را كشته بود ؛ ديت او از مال خويش بداد ، و عبيد اللّه را از قصاص آزاد بكرد . و ازان پس يكايك همهى اميران را معزول كرد و كسان و قرابت خويش را بجاى ايشان فرستاد .
سال بيست و هشتم معاويه دستورى خواست به غزو ، اندر ناحيت آخر شام ، و هر جايگاه پنجاه غزو بكرد اندرين سال و ظفر يافت . با مال بسيار سوى حمص باز آمد و خمس و فتح نامه سوى عثمان رضى اللّه عنه فرستاد . و بعد ازين به پارس اضطراب افتاد ، و عبد اللّه بن معمر * را بكشتند . و عثمان رضى اللّه عنه و أرضاه عبد اللّه بن عامر را بفرستاد به اصطخر و بسيارى مردم را بكشت به خون او . پس نامه فرستاد به عثمان كه اينجا اميران بسيارند ، ولايت فراخ است . عثمان پنج امير ديگر را بران نواحى نصب كرد .
سال بيست و نهم به حجّ رفت و بر منا روز عرفه سراپردهيى بزد و نماز پيشين چهار ركعت كرد ، و مسلمانان را آن كار عجب آمد . عبد الرّحمن بن عوف گفتا : " ما با تو بيعت بر سنّت پيغامبر كردهايم ؛ و رسول و ابو بكر و عمر نماز دو ركعت كردند . " عثمان گفتا : " ايشان ايدر مسافر بودند . نماز مسافران بايست كردن ، و مرا اين جايگاه خانه و ضياع است ، و مقيمم . نماز مقيمان بايد كردن . "
و همين سال به مدينه مسجد پيغامبر را عليه السّلام بازشكافت كه از خشت و چوب خرما كرده بودند ؛ و ابو بكر و عمر رضى اللّه عنهما دران زيادتى نكردند . پس
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 224
مساهمون: ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
ص٢٢٤