اللّه عنه هرمزان بن عبد اللّه بن عبيد اللّه * را با سپاهى گرانمايه به جانب اصفهان فرستاد پادوسپان * ، و همچنين سپاهى با فرقد * و يكى با بكير به آذربادگان فرستاد ؛ و نعيم بن المقرّن * را سوى همدان فرستاد كه ايشان صلح بشكستند و با حبش شوم * يكى شدند بر حرب كردن . و شهر اصفهان بعد از حرب به صلح گشاده شد ، و نعيم شهر همدان بگرفت . و خبر فتح و خمس سوى عمر بن الخطّاب رسيد . و به آذربادگان همچنين ظفر يافتند ، و مسلمانان تا به دربند برفتند و ازان روى تا به زمين بلنجر و سدّ يأجوج و مأجوج .
و نعيم فتح رى و دماوند و قومس به فرمان امير المؤمنين ، عمر ، بر همدان يزيد بن قيس را خليفت كرد و خود به جانب رى رفت . و آنجا سپهبدى بود از فرزندان بهرام چوبين ، سياوش نام . يكى از سپاه وى به نزد نعيم آمد ، و سخت عظيم آسان شهر به دست مسلمانان افتاد و فتح برآمد . و نعيم سويد بن مقرّن ، برادرش ، را به ديگر جايها فرستاد با سپاه ، و تا گرگان و طبرستان . و آنجا مهترى بود ، نام او رزمان * ، تا بعضى به حرب و بعضى به صلح ؛ و جزيت گشاده شد ، و خواستهها جمع كردند و حقّ الخمس با فتح نامه به مدينه فرستادند . و همين سال بيست و دو عبد الملك بن مروان و يزيد بن معاويه بزادند .
فتوح پارس چون سال بيست و سه درآمد ، عمر مجاشع بن مسعود الثّقفى * را و عثمان بن العاص را و حكم بن العاص را و ساريه بن رستم الدّيلمى * را سوى پارس فرستاد به شهرهاى بزرگتر ؛ و همه ظفر يافتند . و آنجا بوده است كه ساريه را با كافران حرب بود ، و امير المؤمنين عمر روز آدينه بر منبر بود و خطبه همىكرد و گفت : " من دوش در خواب ديدم كه ساريه با كافران حرب كندى . و شكّ نيست كه اكنون اندر حرباند . " پس زمانى فروماند و گفتا : " مرا به دل چنان فراز همىآيد كه ساريه را كافران ستوه همىكنند . و اگر پشت به كوه بازگذارد بهتر باشد . " پس بانگ بكرد و گفت : " يا ساريّة الجبل الجبل . " به فرمان خداوند تعالى بشنيدند ، و همه سپاه گفتند : " آواز امير المؤمنين عمر بن الخطّاب همىآيد . " و همچنان كوه را پناه گرفتند . و بعد ازان چون بازآمدند ، همان روز درست آمد كه عمر بن الخطّاب رضى اللّه عنه گفته بود بر منبر - و اين سخن معروفست . و بعضى گويند به حرب نهاوند بوده است ؛ و اندر تاريخ احمد بن يعقوب هم به نهاوند گويد . و شكافى در سنگى پيداست كه آن را زيارت كنند . و گويند آواز عمر بن الخطّاب از آنجا بيرون
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 221
مساهمون: ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
ص٢٢١