آمد . امّا در تاريخ جرير چنين است ، و در بودن اين سخن شكّ نيست - و خداى تعالى عالمتر كه كدام جايگاه است .
فتح كرمان سپاه را با عبد اللّه و سهيل بن عدى آنجا فرستاد ، و بسيارى شهرها گشاده شد . و خمس و فتح نامهها به عمر بن الخطّاب رسيد ، و بدان شادمان گشت .
فتح سيستان هم اندرين سال بود بر دست عاصم بن عمرو التّميمى ، و ملك سيستان بعد از حرب شهر حصار گرفت ، و عاصم همه ولايت تا سرحدّ هندوستان بگرفت . پس او نيز صلح كرد ، و عاصم بسيار سال آنجا بماند بر امارت ، تا وقت معاويه زياد بن ابيه * را آنجا فرستاد .
فتح مكران پس عبد اللّه از كرمان حكم بن عمير التّغلبى * را با سپاه به مكران فرستاد . و ايشان استعانت به ملك سند كردند كه متّصل بود ؛ ملك ايشان را زنبيل خوانند . و او به حرب مسلمانان آمد ، و عبد اللّه نيز برفت و به شبيخون ايشان را بشكست ، و زنبيل كشته شد . و خبر فتح و خمس سوى عمر فرستادند ، و عمر خورم گشت ، كه اسلام هر روزى خداى تعالى به زيادت مىكرد و فتحهاى متواتر مىبود . و ميان بصره و سند وقعت بيروز * هم درين هنگام بود .
فتح كردان پارس جماعتى بسيار بودند در زمين پارس ، و مسلمانان را رنج همىنمودند . و پس عمر مسلمة * بن قيس الاشجعى را از مدينه بفرستاد ، تا ايشان را بپراكند . و اندر جايهاى ايشان خواستهها يافت ، و مسلمانان ازيشان برستند .
و اندرين سال بيست و سه عمر بن الخطّاب رضى اللّه عنه به حجّ رفت . چون بازآمد كعب الأحبار سوى وى اندر شد و گفت : " يا امير المؤمنين وصيت كن ، كه تا سه روز ديگر آخر عمرت باشد ؛ و زمانه فراز رسد . " عمر بن الخطّاب گفت : " تو چه دانى ؟ " گفت : " اندر توريت چنين يافتم كه بعد از پيغامبر صلّى اللّه عليه تو چندين مدّت خليفه باشى . و اكنون ازان وعده سه روز مانده است ، تا دانى . " عمر بن الخطّاب عجب داشت كه در خود هيچ بيمارى و رنج نمىديد و به حال صحّت بود .
پس مقتل عمر بن الخطّاب بود . مغيرة بن شعبه را غلامى بود ، نام او فيروز ، و به كنيت او را بو لولو * گفتندى . به روايتى ديگر گويند از زمين همدان بود ، از ديهى كه آن را شهر آبادجرد گويند . و در كتاب اصفهانى گويد كه او از
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 222
مساهمون: ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
ص٢٢٢