تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
گفتند : جلّلت بالقتلى * ، يعنى به خون جلا داده است . اندر سال هفدهم هم از اوّل سال فتح حلوان بود . و يزدجرد چون از وقعت جلولا خبر يافت ، از حلوان به رى رفت ، و هاشم قعقاع را بفرستاد و جيش سيم * را به حلوان بشكست و شهر بگرفت . و همين وقت فتح موصل و تكريت و جزيره بود . و حقّ بيت المال از همه جايها به مدينه فرستادند . فتح مصر و اسكندريّه عمر به الخطّاب بفرمود تا عمرو بن العاص از شام آن جايگاه رود ، و معاويه سپاهى كه زيادت باشد به وى تسليم كند . به جانب مصر و مغرب رفت با مقوقس ، به صلح و حرب و حيلت آن ديار مصر و قبط و اسكندريّه بگشاد . اندر سال هجدهم ابتدا كرد و سال بيستم پرداخته بودند . و درين ميانه عمر بن الخطّاب رضى اللّه عنه عزم كرد كه به شام رود . بيرون آمد ، باز باطل كرد كه آنجا رود ، كه آنجا و با بود و طاعون . و عبد الرّحمن عوف گواهى داد كه : " از پيغامبر عليه السّلام چنان شنيدم كه گفت : لا تدخلوا فى أرض الوباء و لا تخرجوا منه . " پس بازگشت و بعد ازان برفت و همه زمين شام بگرديد ، و بر عادت عدل خويش هر جاى مردم بداشت ، و استقامت گرفتند . و به مدينه بازگشت . سال بيستم سعد وقّاص را عزل كرد . و پيش ازين كوفه را بنا كرده بود و خطّه‌ى شهر پيدا كرده بود و جامع و بسيارى عمارتها كرده . فتح نهاوند و عجم اين سال بر پيروزان به نهاوند جمع شدند ؛ و ذو الحاجب نيز گويند . و امير المؤمنين عمر بن الخطّاب نعمان بن المقرّن * را به اميرى سوى نهاوند فرستاد با حذيفة بن اليمان و عمرو بن معدى كرب . و جماعتى از ياوران و أشراف و نعمان آنجا شهادت يافت با عمرو بن معدى كرب و بسيارى صحابه ، و حذيفه آن فتح تمام كرد و نهاوند بگرفت . . . و اين آخرين جمع بود . و به همدان مردى بود ، نام او دينار ، كس فرستاد به حذيفه و صلح كرد و چيزها فرستاد . چون خبرها به يزدجرد رسيد اوميد برداشت و سوى خوراسان بازگشت . و هم اين وقت عمر مغيرة بن شعبه را از بصره عزل كرد ؛ و فتح اهواز بود و رفتن سپاه اسلام از بحرين سوى پارس . پس تمامى فتح اهواز بود و شوشتر و آوردن هرمزان پيش عمر بن الخطّاب و مسلمان شدنش . و اين كارها تا سال بيست و دو بود . و پس ازين فتح اصفاهان و همدان و آذربادگان بود كه عمر بن الخطّاب رضى
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 220 | ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى ) / نجم الدين سيف آبادى / زيگفريد وبر