تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
حوادث : فضل بن العبّاس همين سال مرد . و پدرش ابو قحافه بعد از سالى بمرد ، و مبلغ نود و هفت سال عمرش بود . خلافت عمر بن الخطّاب خلافت امير المؤمنين عمر بن الخطّاب رضى اللّه عنه ده سال و شش ماه و هفده روز بود . اوّل روز كه خطبه كرد ، او را گفتند : " يا خليفت خليفت پيغامبر خداى . " عمر بن الخطّاب گفت : " اين نام عظيم درازست . شما مؤمنيد ، و من خود امير شماام . مرا امير المؤمنين خوانيد . " و آن قاعده بماند . و اندر تاريخ احمد بن يعقوب خواندم كه در سنه‌ى ثمان عشر ابو موسى الاشعرى نامه به عمر بن الخطّاب نوشته بود و مخاطبت كرده : لعبد اللّه عمر أمير المؤمنين . عمر گفت : " و اللّه كه چنين است بنده‌ى خدايم و عمر نامم و امير مؤمنانم . " ازان او را امير المؤمنين خواندند . و پيش ازان او را خليفت خليفت پيغامبر گفتندى . و نخستين كارى مثنّى را به عراق بازفرستاد ، و به عزل خالد - چنان كه گفتيم - به شام كس فرستاد . و ابو عبيده به شام شهر دمشق را حصار داد ، سيزده ماه ، تا جزيت قبول كردند - و اللّه أعلم . و ابو عبيده الجرّاح خمس آن سوى عمر بن الخطّاب رضى اللّه عنه فرستاد . و چون سال چهاردهم اندرآمد ، يزدجرد را به پادشاهى بنشاندند ، و همه‌ى عجم تن اندر كارزار كردن و دفع عرب دادند . و به شرح در آخر اين كتاب توان گفت در پادشاهى ايشان . امّا فتوح ، كه در عهد امير المؤمنين عمر بود ، برين نسق كه ياد كنيم : بعضى در شام و بعضى در عراق ، و همواره اين دو طرف خالى نداشتى از سپاه . و سالى اينجا غزو فرمودى و ديگر سال ، تا اين سپاه بياسودى ، بدان جانب . و همين ترتيب كرد ، تا اسلام اندر همه عالم پراكنده شد . پس مثنّى از عراق بيامد ، و عمر بن الخطّاب را خبر كردند از حديث عجم . و امير المؤمنين عمر خطبه كرد و گفت : " خداى عزّ و جلّ پيغامبر را گفته است كه عجم و مشرق و مغرب گشاده شود و دين اسلام پذيرند . و خداى عزّ و جلّ وعده‌ى خود خلاف نكند ، بسازيد جهاد را ، و هركسى كه اجابت كند اميرى عراق او راست . " ابو عبيد بن مسعود الثّقفى اجابت كرد ، و مقدار چهار هزار مرد از مبارزان با وى مساعدت كردند ، و سوى عراق فرستادشان . و او را با جابان ، مهتر سپاه عجم ، كارزار بود ؛ و آن را حرب