تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
كند هيچ متعرّض مباش . " چون نگاه كردند همان روز و همان ساعت بود كه پيغامبر عليه السّلام گفته بود ، باذان ايمان آورد و يمانيان همچنين ، و باذان به اسلام خود پيغامبر را نامه‌يى نوشت . و بعد ازان معاذ بن جبل را آنجا فرستاد به يمن ، تا ايشان را قرآن و شريعت مسلمانى درآموزد بر قاعده .

حديث ملك قبط

نامه را پاسخ كرد و نگرويد ، و ليكن پيغامبر را بسيارى هديه‌ها فرستاد ، و در جمله‌ى آن ماريه بود ، مادر ابراهيم ، پسر پيغامبر عليه السّلام ؛ و ديگر كنيزكى شيرين نام ، و او را به حسّان بن ثابت الشّاعر بخشيد ، و اسبى ديگر و استر كه آن را دلدل خواندندى - و اللّه أعلم .

حديث ملكان شام و حيره * و يمامه

ايشان هيچ ايمان نياوردند و نه پاسخ كردند و رسولان بازآمدند .

حديث ملك حبشه

وى به پيغامبر ايمان آورد ، و جعفر بن ابى طالب را ، كه آنجا مانده بود و پيغامبر فرموده بود ، بازفرستادش با ياران ديگر . و ايشان را و رسولان را چيزها داد و پيغامبر را هديه‌ها فرستادش با پسر خويش ، و پاسخ نوشت : إلى رسول اللّه محمّد من النّجاشى اصحم بن ابكى * . و اسلام اندر نامه پيدا كرد ، و فرستادن پسر . و گفت : " اگر فرمايى من نيز به خدمت آيم ، و ليكن با مردم حبشه بس نيامدم كه بسيار بودند . " و ايشان را در كشتيها بفرستاد ، و كشتى پسر نجاشى غرقه شد اندر دريا . و مسلمانان با جعفر سوى پيغامبر آمدند ، و پيغامبر به اسلام نجاشى عظيم خورم شد .

حديث ملك روم ، هرقل

مردى دانا بود ، و اندر انجيل نعت پيغامبر خوانده ، ايمان آورد . و به روايتى ديگر گويند بو سفيان با جمعى مكّيان به بازرگانى آنجا بودند . و ملك ايشان را خوانده بود ، و احوال و سيرت و قاعده‌ى پيغامبر عليه السّلام ازيشان پرسيده . و هرچه