تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
بازگشت هم اندر راه بيمار شد . و به يمامه مسيلمة الكذّاب دعوى پيغامبرى كرد ، و او در جمله‌ى وفد يمامه سوى پيغامبرآمده بود . پس همچنان سخنان به سجع بر هم بستى و گفتى : " ميكاييل آمد و آورد از آسمان ، همچنانكه جبرييل پيش محمّد همىآورد . نيمى مراست و نيمى او را . " و خلقى مردم از يمامه تابع او شدند - و آن شرحى طرفه است . و به يمن اسود العنسى همچنين دعوى پيغامبرى كرد ، و بسيارى مرتد شدند . و مسيلمه سوى پيغامبر عليه الصّلوة و السّلام نامه نوشت ، و خود را رحمان اليمامه نام كرده بود برين نسخت : من مسيلمة رحمن اليمامة إلى محمّد بن عبد اللّه بسم اللّه الرّحمن ، أمّا بعد فانّ الأرض نصفها لى و نصف لك و لكنّكم بنو عبد المطّلب لا تنصفون . چون نامه به پيغامبر عليه السّلام آوردند و برخواند ، رسولان را گفت : " شما اندرين چه گوييد ؟ " گفتند : " همچنين كه زمين نيمى تو راست و نيمى او را . " پيغامبر گفت : " اگرنه آنستى كه بر رسول كشتن واجب نيست ، و اگرنه من شما را كشتن فرمودمى . " پس پاسخ فرمود : من محمّد رسول اللّه إلى مسيلمة الكذّاب بسم اللّه الرّحمن الرّحيم أمّا بعد فانّ الأرض للّه يورثها من يشاء من عباده ، و العاقبة للمتّقين . و مهترى بود به يمامه ، مجاعه نام وى بود ، و اين هر دو نسخت بر وى عرضه كردند . گفت : " اين جواب به سخن پيغامبران بهتر ماند . "

السنّة الحادى عشر

پيغامبر عليه الصّلوة و السّلام بيمار بود كه از حجّ به مدينه بازرسيد ، اندر محرّم . و چون از كار أسود به يمن و مسيلمه به يمامه خبر رسيدش از دلتنگى بيمارى زيادت گشت . و سوى ملكان يمن نامه فرستاد كه أسود دروغ‌زنست ، بكشيدش . و طليحة بن خويلد الأسدى همچنين دعوى نبوّت همى كرد ، و كس سوى پيغامبر فرستاده بود كه صلح كنيم يا حرب ؟ و پيغامبر او را لعنت كرده بود و گفته : " قتلك اللّه و حرّمك الشّهادة . " و اندر ماه صفر خبر برسيد از يمن كه أسود را بكشتند . پس پيغامبر عليه الصّلوة و السّلام شادمان گشت و سوى مسجد آمد و شكر كرد خداى را عزّ و جلّ در خطبه ، و مؤمنان را بشارت داد كه مسيلمة الكذّاب * را بكشتند . و طليحه را نيز تا نه بس مدّت كار سپرى شد و نالان به خانه اندر رفت ، و بر وى رنج زيادت گشت ، تا ربيع الاوّل اندرآمد . و همچنان بر عادت ميان زنان انصاف جستى به خانه‌ى هركس بودن ، تا به دستورى ايشان به
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 206 | ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى ) / نجم الدين سيف آبادى / زيگفريد وبر