تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
و نامه‌ها نوشت : من محمّد رسول اللّه إلى عظيم الرّوم هرقل ، و هم برين شكل عظيم الحبشة فلان و عظيم القبط فلان . و اندر همه نامه‌ها بفرمود تا بنوشتند : أيّها النّاس إنّى رسول اللّه إليكم جميعا . و اندر آخر نامه‌ها بنوشتند : و السّلام على من اتّبع الهدى أسلم تسلم . و نسخت اين نامه كه پيغامبر به خسرو عجم ، پرويز ، نوشت اندر تاريخ جرير الطّبرى چنين يافتم كه نوشته‌اند * : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، من محمّد رسول اللّه إلى برويز بن هرمزد أمّا بعد فانّى أحمد اللّه الّذى لا إله إلّا هو الحىّ القيّوم الّذى أرسلنى بالحقّ بشيرا و نذيرا إلى قومهم غلبهم الشّقاء و سلب عقولهم . و من يهدى اللّه فلا مضلّ له و من يضلل فلا هادى له و إنّ اللّه بصير بالعباد ليس كمثله شيئ و هو السّميع البصير ؛ أمّا بعد أسلم تسلم و ايذن بحرب من اللّه و رسوله و لم تعجزهما . پس رسولان به هر طرفى بيرون شدند . و ما ذكر پاسخ ايشان مختصر ياد كنيم بر سبيل اجمال .

حديث ملك عجم ، پرويز

و چنان بود كه بسيارى علامتهاى نبوّت پيغامبر پرويز را ظاهر شده بود . يكى آنكه به وقتى تنها در خوابگاه بود زوالگاه . ايزد تعالى فرشته‌يى را بر صورت مردى بفرستاد ، چوبى در دست گرفته ، و پرويز را گفت : " اين محمّد حقّ است . به دو بگرو و ايمان آور . اگرنه دين ترا چنين بشكند . " و چوب را بشكست . بدين‌سان دو بار بديد ، و ديگر كه قصر مداين دو بار بشكافت ، و بسيارى مال بران خرج شد ، و صلاح نپذيرفت . و پولى عظيم به مداين آب ببرد . پرويز را به فال بد آمد و از منجّمان باز پرسيد . گفتند : " حالى نو در عالم پيدا گردد و دين ما خراب شود . " و چون سپاه او به هزيمت از ذى قار بازآمدند ، گفتند : " به نام محمّد همى حرب كردند و نصرت خواستند ، كه به يثرب بيرون آمده است به پيغامبرى . " و پرويز بدين سببها كينه‌ى پيغامبر در دل گرفته بود . پس چون فرستاده‌ى پيغامبر عليه السّلام به خسرو پرويز رسيد ، و خسرو عنوان نامه بديد ، گفت : " اين كيست كه نام خويش پيش يا رد داشتن ؟ " و ناخوانده آن نامه بدريد و سوى رسول انداخت . و همان ساعت سوى باذان ، ملك يمن ، نامه فرمود نوشتن و گفت : " دو مرد معتمد را پيش اين مرد فرست كه دعوى پيغامبرى مىكند ، تا او را بند نهند و پيش من آورند ، تا به كار وى اندر