پذيرفته بودند ، هركس كه پيغامبر را بازآورد . و سراقه نامى بود مردى عظيم مبارز و دلير ، طمع را از پس پيغامبر بيامد ، و از دور پيدا گشت . ابو بكر الصّديق رضى اللّه عنه بترسيد از وى ، و پيغامبر عليه السّلام دعا كرد ، تا اسپ او را دست و پاى بر زمين فروشد . گفت : " يا محمّد دانم كه اين از تست . دعا كن تا بازگردم . " پيغامبر عليه السّلام دعا كرد . خواست كه نيزه زند دستش بر نيزه خشك شد ، زارى كرد تا پيغامبر دعا كرد و بازگشت ، خايب و خاسر . پس پيغامبر عليه السّلام به مدينه آمد و بشارت درافتاد . و بعد حالها به خانهى مردى نام او ابو أيّوب الأنصارى فرود آمد ، همىبود تا شتر به ساحت مسجد بخفت . آن را بخريدند و مسجد را بنا نهادند - و حجرهيى همپهلوى آن و حجرهى عايشه كه اكنون روضهى پيغامبرست عليه السّلام .
فصل اندر حوادث بعد الهجره
السّنة الاولى
اندرين سال اوّل هجرت پيغامبر عليه السّلام سلمان فارسى را بخريد - و من شرح آن بگويم تا تكرارى نبايد كرد . چنين خواندهام در تاريخ اصفهان تأليف حمزة بن الحسن ، خداوند تاريخ ، كه گويد : سلمان به اصل از اصفهان بود از ديهجيان ، و نام او ماهبه بن بدخشان بن آذرجشنس بن مردسالار * بود ، و نسب او تا به منوچهر ، ملك عجم ، بكشد . پس از جهت كارى كه بر دست وى برفت كه به زبان پارسيان مرگ اجان * خوانند ، يعنى موجب كشتن ، بگريخت و نيارست در ملك عجم بودن . به شام افتاد به دير راهبى ، و با ايشان از دين مجوسى به ترسايى در آميخت . و ازين صومعه به ديگرى همىرفت دران بيابان تا حادثهيى افتادش و جهودى به بندگى بداشتش ، نام او عثمان بن الأشهل . چون پيغامبر هجرت كرد او را بخريد ازان جهود ، آزاد كرد و عهدى نوشت به خطّ على بن ابى طالب عليه السّلام .
و اين نسخت آنست ، لفظ به لفظ :
بسم اللّه هذا ما أفدى محمّد بن عبد اللّه سلمان الفارسى من عثمان بن الأشهل اليهودى ، ثمّ القرظى لغرس ثلث مائة نخلة و أربعين اوقيّة ذهب نقد