كردن . داود آن سخن دريافت و بر گناه مىگريست - قال الله تعالى :
وَ هَلْ أَتاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ .
« 1 » تا بعد از سالها خداى تعالى توبت او بپذيرفت ، و اوريا را خشنود كرد .
و چون دوازده سال از مملكت داود برفت خداى تعالى لقمن را حكمت داد و سى سال با داود بود . روزى در پيش او رفت . داود زره همىكرد به دست خويش ، و آهن داود را چون موم نرم بود . لقمن ندانست كه چه مىكند و آن چيست ، و از حكمت واجب نديد پرسيدن سخن . خاموش بود تا تمام بكرد ، و اندر لقمن پوشيد تا هندامش بديد . لقمن گفت : " هذا جيّد للحرب . " و اين سخن لقمن آن وقت گفت :
" الصّمت حكم و قليل فاعله . " يعنى خاموشى حكمتى است و كمتر به كار دارند .
و داود از همه فرزندان سليمان را پسنديده بود ، بدان حكم زمين و گوسفندان كه افتاد . و داود دران زمان مانده بود تا سليمان گفت : " زمين خداوند گوسفند را بايد داد تا تعهّد كند كشت خورده را و ريع آن بردارد . و گوسفند خداوند كشت مى دارد ، و نفع ايشان از شير و پشم و غير آن او را باشد . " داود بدان شادمانه گشت .
قال اللّه تعالى :
وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ فِي الْحَرْثِ .
« 2 »
پس داود بعد از صد سال عمر گذشته ، سليمان را خليفت كرد و بمرد . و به روايتى مدّت عمرش هفتاد سال گفتهاند - و اللّه أعلم به .
سليمان النّبى عليه السّلام
از خداى تعالى حاجت خواست كه او را مملكتى دهد كه بعد از وى كس را نباشد . خداى تعالى اجابت كرد . و آدمى و پرى و ديو و عفاريت و مرغان و باد را مسخّر او كرد . و چشمهى روى روان كرد . و به فرمان او ديوان كارها كردند ، و بناها كه اثر آن هنوز بجايست . و منطق مرغان و جانوران بدانست . و بدين همه آيات قرآن ناطقست - قال اللّه تعالى :
فَسَخَّرْنا لَهُ الرِّيحَ
( الآية ) . « 3 »
پس قصّهى بلقيس بود تا از زمين سبا هدهد خبر او به سليمان آورد و باز نامه برد تا بعد از حالها سليمان بلقيس را به زن كرد . و سليمان را از وى فرزندى آمد ،
هامش
( 1 )Sure 38 , Vers 21 .( 2 )Sure 21 , Teil von Vers 78 .( 3 )Sure 38 , Teil von Vers 36 .