تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
داود سنگ بينداخت و بر سرش آمد ، چنان كه مغزش بريخت و بمرد . و سنگ بر زمين آمد و پاره‌پاره گشت . و به عدد هر سوارى پاره‌يى بريشان آمد ، و بكشت هرچه در پيش بودند ، و ديگران هزيمت شدند - قال اللّه تعالى :
فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ .
« 1 » پس طالوت دخترى به وى داد و انگشترى ، و همه مردم مطيع شدند . بعد از سى سال كه اشموييل بمرد طالوت را حسد آمد بر داود و قصد او كرد . عالمان منع كردند . طالوت ، هرچند عالم بود در بنى اسراييل ، همه را بكشت ، و داود گريخته بود . و زنى عالمه را به حاجبى داد تا بكشد . نكشت و نگاهش همىداشت . و بعد از مدّتى طالوت پشيمان شد ، و كسى را مىطلبيد كه از وى بپرسد كه توبه‌ى وى چيست ؟ كس را نيافت ، تا حاجب آن زن را بياورد و بپرسيد . گفت : " مرا به گور پيغامبرى بريد تا دعا كنم ، و او زنده شود و بگويد . " پس او را به گور اشموييل آوردند . زن دعا كرد . اشموييل سر از گور برآورد . گفتند : " توبت طالوت در چيست ؟ " گفت : " آن‌كه با دوازده پسر به حرب جبّاران رود تا كشته گردد . " پس طالوت همچنان كرد و به حرب رفت تا شهادت يافت ، و داود را پادشاهى مستخلص گشت - و اللّه أعلم .

داود النّبى عليه السّلام

نسب او داود بن ايشان بن عور بن عامر بن شمعون بن يحسون بن عمران بن رام بن بكرون بن فارص بن يهودا بن يعقوب * . و خداى تعالى پيغامبر را گفت :
وَ اذْكُرْ عَبْدَنا داوُدَ .
« 2 » پادشاهى و نبوّت او را بود ، و سليمان را و يوسف را عليهم السّلام . خداى تعالى او را فرمود كه دين موسى نگاه دارد . و او را زبور فرستاد - و به زبور اندر شريعت نيست جز توحيد . و سخت عظيم عادل بود . چون زبور خواندى از خوشى آواز او مرغان هوا كلّه بستندى از بالايش . پس خداى تعالى او را به زن اوريا مبتلا كرد تا فرمودش ، به غزو اندر ، اوريا را به حرب اندر پيش تابوت بدارند . و كشته شد بدان جايگاه ، كه از پيش تابوت به هزيمت برنگشتندى . چون خداى تعالى خواست كه داود ازان گناه بداند ، بعد از آنكه زن اوريا را بازخواست ، فريشتگان از محراب بيرون آمدند به دعوى
هامش
( 1 )Sure 2 , Teil von Vers 251 .( 2 )Sure 38 , Teil von Vers 16 .