تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
داشت . و بعد ازان چنان كه پادشاهان بوده‌اند ، مىزيست - و اللّه أعلم .

شعيا النّبى عليه السّلام

چون پادشاهى بنى اسراييل به حزقيا بن احيار * رسيد خداى تعالى شعيا را سوى ايشان فرستاد . و سنحاريب ، پادشاه موصل ، از دست عجم ، طمع كرد اندر بنى اسراييل كه حزقيا را پاى ريش بود . نتوانست برخاستن ، و با سپاه ، پيش ، سوى ايشان آمد . و بختنصر با وى بود . و شعيا دعا كرد تا خداى تعالى ايشان را هلاك مىكرد . و همه بمردند ، مگر سنحاريب و بختنصر و چند كس كه در غارى گريختند ، و ايشان را با سلسله‌ها و بند سوى بيت المقدّس آورد . و اين بعد ازان بود كه شعيا دعا كرد . و خداى تعالى در عمر حزقيا بيفزود ، كه عمرش به آخر رسيده بود . پس خداوند تعالى به شعيا وحى كرد تا سنحاريب و بختنصر را و آن قوم را دست بازداشت . و چون حزقيا بمرد بنى اسراييل در فساد كردن آمدند . و شعيا منع همىكرد . پس قصد كشتن او كردند تا بگريخت ، و در ميان درختى ميان تهى رفت . ابليس عليه اللّعنة گوشه‌ى رداى او بگرفت و از درخت پيدا كرد تا بنى اسراييل در طلبش بدان بدانستند و او را با درخت به دو نيم كردند - و اللّه أعلم بذلك .

ارميا و دانيال عليهما السّلام

ارميا بنى اسراييل را پند همىداد كه : " فساد مكنيد ، و اگرنه خداى تعالى ملكى بر شما گمارد و همه را بكشد و برده كند . " او را بگرفتند و در زندانش باز داشتند . چون بختنصر بيامد و شهر خراب كرد و مردم را بكشت ارميا را در زندان بيافت . از او حال پرسيدند ، گفت : " من پيغامبرم ، و ايشان را از تو خبر دادم . مرا در زندان كردند . " بختنصر او را بنواخت و يله كرد ، تا بعد از مدّتى خداوند تعالى ارميا را گفت : " سوى بيت المقدّس بازگرد ، كه من آن را آبادان بازكنم . " و آنست كه خداى عزّ و جلّ فرمود :
أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها
( الآية ) . « 1 » گفت : " از بعد خرابى چگونه آبادان خواهد شد بى مردم ؟ " و به تعجّب همى نگريد تا خوابش بگرفت . چون بخفت خداوند تعالى جان از وى جدا كرد ، و تا مدّت صد سال همچنان مرده بماند تا بنى اسراييل بازآمدند .
هامش
( 1 )Sure 2 , Teil von Vers 259 .