تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
بماندند از دعاى موسى . و ازان روى موسى و هرون نزديك عوج رسيدند . و گويند بالاى موسى چهل گز بود و به روايتى ده گز ؛ و همچندان درازاى عصاش بود . و همين‌قدر برجست و به همه قوّت عصا برگرفت و بر كعب عوج زد ، و بيفتاد چند جهانى ، و كشته شد . و چنان گويند كه عوج كوهى بركنده بود و بر سر نهاده ، و مىآمد تا بر لشكرگاه موسى زند . خداى تعالى مرغى را بفرستاد تا آن كوه را بسفت و در گردن عوج افتاد تا موسى پيغامبر او را بزد و بكشت . و سوى قوم باز آمد و حديث عوج بگفت . ايشان گفتند : " خداى بر ما خشم گرفت . " موسى پنداشت كه چون وى بازآمد بتوانند رفتن . خداى تعالى گفت :
فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً .
« 1 » و ايشان اندران بيابان بىآب دوازده فرسنگ بماندند ، تا هم موسى دعا كرد . و خداى تعالى بفرمود تا موسى عصا بر سنگ زد و دوازده چشمه آب بگشاد ، چنان كه هر سبطى را آب ديدار بود . و منّ و سلوى از براى ايشان بخواست - و آن ترانگبين است و سمانه . و ابر بفرستاد تا بريشان سايه داشت از بركت دعاى موسى . و نخست خداى عزّ و جلّ هرون را پيش خواند ، و عمرش صد و پانزده سال بود . و از بعد هرون ، به سه سال ، موسى عليه السّلام يوشع بن نون را وصىّ كرد و با يوشع اندر بيابان برفت . باد و تاريكى برآمد . موسى دانست ، يوشع را در كنار گرفت ، از ميان پيراهن ناپديد گشت . يوشع بازگرديد و بنى اسراييل را بگفت . بگفتند : " موسى را بكشتى . " و او را بگرفتند و ده موكّل بر وى كردند ، تا خداى تعالى ايشان را در خواب بنمود كه موسى را اجل رسيد . يوشع را رها كردند ، و خداى تعالى او را پيغامبرى داد . و عمر موسى صد و بيست سال بود . و نسب موسى در تاج التّراجم : موسى بن عمران بن يصحر بن قاهب * بن لاوى بن يعقوب گويد . و جهود از بهر آن خوانندشان كه بسيارى ملكان از نسل يهودا بن يعقوب بودند ؛ پس يهودى خوانندشان .

الخضر النّبى عليه السّلام

چنين روايتست كه خضر اليسع است ، و او پيش از ابراهيم خليل بود . نام او ايليا بن ملكا بن فالغ بن عابر * ، و يسع را خود ذكر مفرد هست . و از بهر آن او را خضر خوانند كه بر سنگى نشست ، چون برخاست سبز گشته بود . و ذو القرنين اكبر
هامش
( 1 )Sure 5 , Teil von Vers 26 .
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 161 | ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى ) / نجم الدين سيف آبادى / زيگفريد وبر