پيش آورد . و سامرى گفت : "
بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ . "
« 1 » و سامرى از جملهى آن فرزندان بود كه جبرييل را بتوانستى ديد . پس موسى سامرى را گفت : " ترا نكشم ، و ليكن تا زنده باشى كس فراز تو نيارد آمد ، و نه تو فراز كس توانى شد . و به آخرت خداى تعالى پاداش تو كند . " پس گوساله را بسوختند و در آب فشاندند .
و توبهى بنى اسراييل چنان بود كه به هر اندام كه گناه كردندى از تن ببريدندى ؛ و هشتصد هزار مرد بودند كه سجده كرده بودند گوساله را . پس به صحرا آمدند و بنشستند ، و ديگران شمشيرها بركشيدند و گردن يكديگر همىزدند ، پدر پسر را و برادر برادر را . و زارى برخاست ، و موسى سر به سجود نهاد و زارى مى كرد . و خداى تعالى ابرى بفرستاد تا به حجاب اندر يكديگر را نبينند . و خداى تعالى نيمروز بود كه توبت ايشان بپذرفت . و قال اللّه تعالى :
إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ .
« 2 » پس دست از كشتن بازداشتند ، و دران نيم روز هفتاد هزار مرد كشته بودند .
و به هروقت موسى را عليه السّلام رنجه داشتندى ، و باز توريت قبول نمى كردند تا خداى عزّ و جلّ كوه را فرمان داد تا از بالاى سر ايشان بايستاد ، قال الله تعالى :
وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ
( الآية ) . « 3 » چون شريعت و توريت قبول كردند ايشان را با شهر مصر آورد ، به قصرهاى فرعون و قبطيان و نعمتهاى بى اندازه .
و بعد ازين حديث آن كشته بود كه بيافتند ، و بدان سبب بيم خون ريختن بود اندر بنى اسراييل ، تا موسى گفت كه : " خداى تعالى همىفرمايد كه گاوى بكشيد و پارهيى گوشت بر تن مرده زنيد ، تا زنده گردد . و بگويد كه قاتل كيست ؟ " باز چندان سخن رفت كه گاو به چه رنگ مىبايد . و پيغامبر گفت صلّى اللّه عليه : " شدّد بنو إسراييل على أنفسهم شدّد اللّه عليهم . " و بدان سختى آن كار دراز كردند بر خود تا گاو به دست آوردند ، و به بهاى گران بخريدند . و همچنان كردند و كشته به سخن آمد و گفت : " مرا اين پسران عمّ كشتند ، و دعوى خون خود ايشان مىكردند . " و آن فتنه بنشست .
هامش
( 1 )Sure 20 , Teil von Vers 96 .( 2 )Sure 2 , Teil von Vers 36 u . auch 54 .( 3 )Sure 7 , Teil von Vers 171 .