عليه السّلام از آنجا بازگشت . و نزديك لوط جايى بود منبع * گفتندى . او آن جايگاه گرفت و از بركت ابراهيم دران بيابان آب از چاه برآمد . و مردمان جمع آمدند ، و خواستهى ابراهيم عليه السّلام هر روزى بر زيادت بود . پس خداى تعالى نمرود را به كمتر پشّهيى هلاك كرد . و ابراهيم به زمين قبط بايستاد ، و ساره هاجر را به دو داد . و اسمعيل عليه السّلام از هاجر بزاد . پس ساره را حسد آمد ، گفتا : " اينان را از پيش من ببر . " ابراهيم اسمعيل را و هاجر را بياورد ، و جبرييل راه نمود ، آنجا كه اكنون مكّه است ، و بيابانى بود بىآب .
و در كتاب سير خواندهام كه چون فعل قوم عاد زشت گشت اندر يمن مردى ، نام وى معاويه بن بكر ، برخاست با جماعت خويش و بدين جايگاه آمد كه حرمست . و نخستين كسى بعد از طوفان ، كه آنجايگاه مقام كرد ، وى بوده است . و آنجا كه اكنون خانهى كعبه است بلندى سرخ بود ، تا خداى عزّ و جلّ فرمود ابراهيم را بنا كردن خانهى كعبه . پس ابراهيم هاجر را و اسمعيل را با مشكى آب و قدرى طعام آنجا بماند ، و ايشان را به خداى تعالى سپرد و بازگشت . و هاجر به طلب آنكه مگر كسى را ببيند به مروه و صفا همىدويد چند بار ، آنست كه سنّت گشت و از اركان حجّ كردن شد .
و اسمعيل بگريست ، چنان كه طفلان ، و پاشنه بر زمين زد . خداى تعالى چشمهى آب باديد آورد ؛ و گويند زمزم است . و بعد شرحها و قصّهها بسيارى مردم آنجايگاه جمع آمدند . و بعد مرگ هاجر دختر مهتر بنى جرهم را به اسمعيل دادند . و ابراهيم هر سال به زيارت اسمعيل آمدى . و آن بود كه گفت " آستانهى در بگردان . " زنش را . و اسمعيل آن زن را بگذاشت ، و ديگرى را به زنى كرد كه ابراهيم را به وقت آمدن تعهّد كردى ، و گفت : " اسمعيل را بگوى كه اين آستانه نگاه دار . " و اندرين هر دو سال كه ابراهيم آمد اسمعيل به شكار مىرفت .
لوط النّبى و مولود النّبى * عليهما السّلام
خداى تعالى لوط را پيغامبرى داد بران پنج ديه ، و نام آن ديهها صبعه و صعوه * و عمره * و دوما و سدوم . چون در فعلهاى زشت بيفزودند و لواطت كردند كه پيش ازيشان هيچكس نكرده بود ، خداى تعالى ميكاييل را بفرستاد تا آن بقعه را برگردانيد ، چنان كه گفت :
فَجَعَلْنا عالِيَها سافِلَها .
« 1 » و پيش از آنكه آنجا رفتند ، به
هامش
( 1 )Sure 15 , Teil von Vers 74 .