تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
كه حجّ كردن روزى بود جواب داده است : لبّيك لا شريك لك . و هركس كه پاسخ نداده است - اگرچه بسيار جهد كند - به حجّ نرسد . و ساره بزيست تا اسحق را يعقوب و عيص بزادند به يكى شكم . و از بعد مرگ ساره ابراهيم را از زنى ، نام او قصور ، شش پسر آمد ، و خداى بركت كرد اندر ذرّيّه‌ى او ، قوله تعالى :
وَ بارَكْنا عَلَيْهِ وَ عَلى إِسْحاقَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِما مُحْسِنٌ وَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِينٌ .
« 1 » و ابراهيم نخستين كسى بود كه سپيدى در محاسن او پديد آمد ، و در موى او . و پيش ازان كس را موى سفيد نبود . و چون عمرش دويست سال شد تمام ، بمرد . و اسحق او را بشست و دفن كرد . و بيرون از تاريخ عمر ابراهيم صد و هفتاد و پنج سال گفته است ؛ و پدرش ، آزر ، را دويست و پنجاه سال ؛ و پدر آزر را ، ناحور ، صد و چهل و هشت سال ؛ و پدر او ، ساروغ ، را دويست و سى سال ؛ و فالغ بن هود ، پدر اشواع * ، را دويست و سى سال عمر بود .

اسمعيل النّبى عليه السّلام

خداى تعالى او را به حضرموت و يمن فرستاد به پيغامبرى سوى فرعونان عمالقه ؛ و همه بت‌پرست بودند . و پنجاه سال ميان ايشان بماند ، و آخر عمرش به شام آمد و به زيارت اسحق ؛ و دخترى را به عيص داده بود . پس همان جايگاه وفاتش رسيد ، و عمرش صد و سى سال بود . و او را پيش پدر دفن كردند . و نسلش به عرب اندر بسيار گشت - و اللّه أعلم بذلك .

يعقوب النّبى عليه السّلام

از برادرش ، عيص ، بگريخت كه اسحق دعا بر عيص خواست كردن از جهت پيغامبرى . مادرش بر يعقوب گردانيد ، و اسحق نابينا بود ، ندانست . يعقوب را دست به سر فرود آورد و دعا كرد ، و خداى تعالى در ازل چنين تقدير كرده بود كه يعقوب و ذرّيّتش پيغامبر باشند . و عيص تافته بود ازين حال . چون اسحق از دنيا برفت ، يعقوب سوى خالش گريخت ، و مدّتها آنجا بماند و دو دختر ازان وى به زن
هامش
( 1 )Sure 37 , Vers 113 .
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 152 | ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى ) / نجم الدين سيف آبادى / زيگفريد وبر