تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
كرد بعد حالها ، و قصّه كه ما ذكر مختصر همىجوييم . و يعقوب را ازيشان فرزندان بودند ؛ يوسف و ابن يامين * از راحيل زادند ؛ و روبيل و شمعون و يهودا و لاوى و زبالون و يشجر از ليا زادند ؛ و دارم * و نفثالى * از كنيزكى ، زلفه نام ، و جاد و اشر از كنيزكى ديگر . و يعقوب را اسراييل اللّه خواندند . و در تاج التّراجم گويد : يعنى صفوة اللّه ، و ايل نام خدايست به عبرانى . و گويند معنى اسراييل اللّه ، يعنى يعبد اللّه * . و بعضى گويند چون از عيص بگريخت به شب اندر رفتى به نزديك خال . پس گفتندى : " يسرى باللّيل . " اسراييل اللّه لقب نهادندش . و از بعد مدّتى به كنعان بازآمد . و عيص به ديدار او عظيم شادمان شد ، و او را نيز غربت آرزو آمد . سوى روم رفت ، و نسلش آنجا بسيار گشت . و از فرزندان وى پادشاهان روم بودند - و اللّه أعلم .

يوسف النّبى عليه السّلام

قصّه‌ى او سخت مشهورست و نيكوتر ، چنان كه خداى تعالى پيغامبر را صلّى اللّه عليه و سلّم مىگويد :
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ .
« 1 » خداى تعالى يعقوب را به هجر مبتلا كرد از ناديدن يوسف ، و برادران از حسد آن خواب يوسف را در چاه افكندند ، و باز او را بفروختند . چون مالك دعر بخريدش ، به مصر بردش ، و عزيز ، وزير ملك مصر ، او را بخريد . و زليخا ، زنش ، چون عاشق يوسف شد و اجابت نيافت ، تدبير زنان مصر كرد كه در يوسف سخن گفتند . بعد از ملامت كردن زليخا و كارد بر دست زدن و بريدن بىآگاهى خويش و گفتن :
" ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ . "
« 2 » يوسف را به زندان فرستاد ، و هفت سال بماند ، و تا ملك مصر در خواب ديد . و شراب دار ملك را ياد آمد كه يوسف در زندان تعبير خواب او چه كرد ، و پادشاه مصر را بازگفت . و يوسف را بعد ازان كه زليخا به گناه خويش معترف شد ، گفت :
" الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ . "
« 3 » او را پيش ملك آوردند ، و يوسف را بنواخت . و چون تعبير گفته شد ، ملك را گفت :
" اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي
هامش
( 1 )Sure 12 , Teil von Vers 3 .( 2 )Sure 12 , Teil von Vers 31 .( 3 )Sure 12 , Teil von Vers 51 .