تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١

ملك ذو شناتر سبع و عشرون سنه

مردى درشت و بىرحمت بود از خاندان ملك * . و ذو شناتر در سير ذو القندين * را گويد ، و حمزة الاصفهانى اين مرد را گفته است . و در تاريخ جرير نام وى ابى جيفة العالم * گويد - و خداى تعالى داناترست . درين خلاف نيست كه مردى ستمگر و بدفعل بود ، با فرزندان ملوك يمن فساد كردى ، تا پادشاهى را نشايند . و اين عادت ايشان بود كه هركس را كه با وى كارى زشت كنند پادشاهى را نشايد . و پسرى بود ، نام او ذو نواس ، و دو گيسوى نيكو داشتى . و در تاريخ جرير نام او زرعه بود و لقب او ذو نواس . پس ذو شناتر او را بخواند و ذو نواس كاردى با خود برداشت . چون به خلوت دست به دو خواست كردن ، ذو نواس كارد بزد و ذو شناتر را بكشت و سرش ببريد و بيرون آمد و پادشاهى به دو قرار گرفت . و مردمان بازرستند از فساد و ظلم وى - و اللّه أعلم .

ملك ذو نواس عشرون سنه

صاحب الاخدود وى بود ، در عهد فيروز يزدجرد بوده است ، و روزگار قصى بن كلاب بر يثرب بگذشت . و از عالمان جهودان سخنها شنيد ، و خوش آمدش و دين جهودى گرفت . پس جهودان بران داشتندش تا به نجران رفت . و آنجا ترسايان بودند ، از جمله يمن به قصّه‌ى طرفه و معجزى كه از ترسايان بديدند ترسا شده بودند . پس ذو نواس مغاكى بكند و آتش دران برافروخت بسيار . و هركس كه از ترسايى برنگشت و جهودى نپذرفت دران مغاك افكندش تا بسوخت . و ذو نواس آنجا نشسته بود با مهتران خويش . و آنست كه خداى تعالى ياد كرده است ، قوله تعالى :
قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ إِذْ هُمْ عَلَيْها قُعُودٌ وَ هُمْ عَلى ما يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ .
« 1 » و بيست هزار مرد دران اخدود سوخته شدند ، و انجيلها همه بسوخت ، و مهتر ايشان عبد اللّه بن التامى * بود ، دين جهودى بر وى عرضه كردند ، نپذرفت . ذو نواس چوبى اندر دست داشت ، بر سر وى زد ، مغزش بشكافت و اندران بمرد . بعد ازان كه او را از كوه بفرمود انداختن ، و هيچ زيانى نرسيدش كه انجيل همىخواند . پس مردى ازان ترسايان انجيلى نيم‌سوخته برگرفت و سوى قيصر رفت ، نام او ثعلبان * خوانند . پس اين مرد ترسا پيش قيصر فرياد كرد و بگفت كه ذو نواس چه كرد .
هامش
( 1 )Sure 85 , Vers 6 - 7 .