مسروق پس از وى پادشاهى كرد ، سيف بن ذى يزن فرمان * سوى كسرى انوشروان برد . و اندر كتاب الفتوح * چنين روايتست كه غلبهى حبشه در عهد قباد بن فيروز بود .
و مدّت هفتاد و دو سال پادشاهى كردند ، اين جماعت : ارياط بيست سال ؛ أبرهه بعد از كشتن ارياط بيست و سه سال بود ؛ يكسوم بن أبرهه هفتده سال ؛ مسروق دوازده سال .
و اندر تاريخ جرير چنان خواندم كه أبرهه ملك يمن بگرفت ، و ملك حبشه ، ارياط ، را به پادشاهى فرستاد . أبرهه گفت : " حرب كنيم هر دو به نبرد ، و هركس كه چيره گردد پادشاهى او را باشد . " و همچنان كردند . پس غلامى ازان أبرهه بود ، نامش عثودا * . ناگاه چون ايشان برآويختند ، آن غلام حربهيى بينداخت و ارياط را بكشت . و اين كار أبرهه فرموده بود . پس ملك حبشه ازين خبر تافته شد و خواست كه به يمن آيد . پس أبرهه رسول فرستاد و عذر نهاد آن كار را ، و بندگى و طاعت دارى پيدا كرد . ملك حبشه رفتن به يمن باطل كرد و گفت : " من سوگند خوردهام كه خون او بر خاك يمن بريزم و پاى بران بنهم . " أبرهه رگ بزد و خون در جايى كرد ، و انبانى خاك بفرستاد تا خون بر آنجا ريزد و پاى بران نهد تا سوگندش راست گردد . و همچنان كرد . و گويند نخست بفرستاد با رسول ، و گفتا : " شنيدم كه ملك چنين سوگندى خورده است . اكنون مرا آن خطر نباشد كه ملك را ايدر رنجه بايد بودن . و من همان بندهام . " ملك عجب داشت از پيشبينى أبرهه ، و از وى خشنود شد . و از پس اين آن بود كه سيف ذى يزن به درگاه كسرى رفت ، و كسرى و هرز را بفرستاد با ششصد مرد تا چندانى سپاه حبشه را بشكستند و همگى سيف ذى يزن را داد . و آن عجايب قصّهيىست ، در پادشاهى نوشروان بگوييم - اگر خداى تعالى خواهد . و سيف را هم از غلامانش از حبشيان به شكارگاه اندر بكشتند ، و ازان كارداران پارسيان آنجا بودند . و اندر عهد پرويز باذان بود كه به فرمان پرويز رسولان فرستاد به يمن پيش پيغامبر عليه السّلام . و پيغامبر ايشان را از كشتن پرويز دران ساعت خبر داد و باز بازگردانيدشان و به باذان پيغام داد به قبول اسلام . و بعد چندى كه سخن پيغامبر عليه السّلام درست شد ، باذان ازان معجز مسلمان شد ، و اغلب يمن و خواهرزادهى باذان با دادويه و فيروز الدّيلمى ؛ و ايشان قايد و دبيران بودند از دست پرويز . و پيغامبر عليه السّلام معاذ جبل را آنجا فرستاد ، و در آخر عهد پيغامبر بود تا أسود الكذّاب العنسى برخاست و با خلقى مرتد گشت تا به فرمان پيغامبر عليه
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 133
مساهمون: ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
ص١٣٣