السّلام كشته شد بر دست دادويه و فيروز . و اين ذكر خود به جايگاه گفته شود - إن شاء اللّه تعالى .
نام پارسيان كه به يمن فرمان دادند
اوّل ايشان و هرز بود ، نام او خرزاد بن نرسى . بعد از كشتن سيف و هرز نام مرتبتى بزرگست پارسيان را . و اين لفظ كسرى گفت ، چون شنيد كه يكسوم را كشت و حبشه گرفت و هزيمت كرد ، گفتا : " وه ارزد . " و اين لقب بر وى بماند .
از بعد او اسامى جماعت پارسيان : فليسجان * ، خرزاذانشهر ، نوشجان و مروزان ، خرّ خسرو * ، پسرش ، باذان بن سامان ؛ او را به لقب باذان حروف گفتندى ، و پارسيان أفدم ، يعنى آخرين پادشاهان اسلام روزگار بود .
فصل چهارم اندر نسق آل جفنه ، غسّانيان عرب و شام و اخبارشان
پيش ازين تفرّق عرب را از يمن شرح دادهايم . پس قومى ديگر بيامدند ، و بر سر آبى فرود آمدند كه آن را غسّان خواندندى . و سبب آن ايشان را غسّانيان خوانند ، و اگرچه خود از فرزندان غسّان بودند . پس قحطان ، پسر ثعلبة بن عمرو - كه ذكر كردهايم - به باديهى شام اندر بود ، ايشان را جايگاه داد . و همىبودند و هم بران شكل كه آل نصر بن ربيعه بر عرب عراق از دست ملوك عجم بودند . آل جفنه از قبل پادشاهان روم بودند ، و از دست ايشان ملكت داشتند .
سليح بن حلوان پادشاه عرب شام بود . چون ديد كه غسّانيان در جوار او جاى گرفتند ، خراجى بريشان نهاد و هر سالى سبيط بن ثعلبه را بفرستادى و خراج همى ستدى . پس سبيط سالى به خراج خواستن آمد ، و مهتر غسّانيان را ، نام ثعلبه بود ، از وى مهلت خواست و تنگدستى پيشآورد . سبيط گفت : " اگر خراج بدهيد و إلّا زن و فرزند شما برده كنم . " ثعلبه مردى حليم بود ، گفتا : " اگر خواهى كه وجه خراج زود حاصل شود سوى برادرم رو جذع بن عمرو . " و او مردى شجاع بود . سبيط برفت