تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
نشست . حسان خيره ماند و گفت : " چه ساختى كه هم‌چنين بتوانى ديدن ؟ " زرقا گفت : " هرگز تا سرمه نكردم اندر چشم نخفتم . " پس حسان بفرمود تا هر دو چشمش بكندند و رگهاى سياه در وى پيدا بود - و آن را كه جذيمه درين وقت به يمامه سپاه آورد و حسان غارت كرده بود خود گفته‌ايم . و به روايتى گويند سپاه جذيمه را بشكست ، امّا تأكيدى ندارد . و اندر تاريخ جرير گويد اين تبّع برد سپاه سوى چين ؛ و شمّر سپاه سالار او بود كه شمركند ، يعنى سمرقند ، را به دو بازخوانند - و اللّه أعلم . پس قومى از جديس با برادرش ، عمرو ، بيعت كردند كه حسان را بكشند و پادشاهى به دو دهند . پس مردى ، نام او ذو رعين ، عمرو را گفت : " برادر كشتن نه نيكو باشد . " نپذيرفت و حسان را بكشت .

ملك عمرو بن تبّع ثلث و ستون سنه

اندر پادشاهى تنش مساعدت نكرد و پيوسته نالان بود . و خواب از وى بگسست ، و بر نعشى خفته بر دوش همىبردندش ، و همچنان مىبرند . و او را ذو الاعواد و موثبان خواندندش ، معنى آن‌كه بر وثاب بودى ؛ و به لفظ حمير فراش را وثاب خوانند . و آن جامه‌ى خواب است ، و ذو الاعواد آن چوبها بود كه بران جامه فكنده بود ، و او را بدان برداشتندى . و اندر كتاب المعارف چنان خواندم كه او را گفتند : " تا كشندگان برادر را نكشى خواب به تو بازنيايد . " پس بفرمود تا مهتران را جمله گرد كردند . گفتا : " عهدى خواهم كردن . " و اندر خانه‌ى خواب خويش بنشست . و دهگان و پنجگان را همىخواندند و همىكشتند تا مهتران سپرى شدند و به عامّه رسيدند . پس ذو رعين در پيش او رفت و اين بيتها برخواند ، آنكه نصيحتش كرده بود :
ألا من يشترى شهرا بنوم * سعيد من يبيت قرين * عين فان تك حمير غدرت و خانت * فمعذرة الاله لذو * رعين
پس عمرو او را بنواخت و نزديك كرد . و در عهد او عمرو بن عامر ، پدر خزاعه و اوس و خزرج ، انتقال كرد از جهت سيل العرم - چنان كه شرح داده‌ايم . و اندر اخبار يمانيان گويد : پادشاهى او در ايّام شاپور بن اردشير بود . پس از ذو الأعواد پادشاهان چهارگانه و خواهرشان ، أبضعه ، فرمان دادند در روزگار هرمزد و شاپور * . و أسود بن يعفر او را در شعرى ذكر كند ، و آن اينست :