ملك تبّع الأقرن مائه و ثلاث و ستون سنه
پسر شمّر يرعش بود ، تبّع نخستين ؛ و او را هيچ شرح از اخبار نخواندم - و اللّه تعالى أعلم به .
ملك كلى كرب بن تبّع خمس و ثلاثون سنه
و اين را هم ذكرى معلوم نشد . از بعد او پسرش تبّع بن كلى كرب پادشاه شد .
ملك تبع بن كلى كرب مايه و عشرون سنه
او را ابو كرب أسعد تبّع ميانين خواندندى ، و هيچ نياسود از تاختن به دور جايها . و اندر سير الملوك چنانست كه با پانصد هزار مرد سوى كشور هندوان رفت ؛ و خود برفت و دريا بگذاشت . و پسر فور هندى ، آنكه اسكندر او را بكشت ، پذيره آمد به حرب . و تبّع به مبارزت با وى بيرون شد و پسر فور را به دست خويش بكشت . و قصيدهيى گفت دران حال ، و از جمله گفته بود :
قالت أمامه لالذى كلّ مالا * لا فتى خطبه و نصالا
فدعوت فور الكبرار فقاده * حين ما قيل بابها محتالا
فتركته للمجامعات محدلا * ؟ ؟ ؟ بحرى رواهسه ؟ ؟ ؟ باحر ؟ ؟ ؟ بالا *
و اندر كتاب المعارف چنين خواندهام كه اين تبّع به پيغامبر ما صلّى اللّه عليه ايمان آورد از پس كه نعت او در كتابها خوانده بود . پس اين بيتها بگفت :
شهدت على أحمد أنّه * رسول من اللّه بارى النّسم
فلو مدّ عمرى إلى عمره * لكنت وزيرا له و ابن عم
و ازين پس كه مردمان يمن را به تاختنها رنجه داشت از وى ستوه شدند و پسرش ، حسان ، را گفتند : " پدر را بكش تا ما پادشاهى ترا دهيم . " پس سپاه او را بكشتند ، چون اجابت نمىكرد كه پدر را بكشد ، امّا سپاه پشيمان شدند . و خلاف افتاد به سبب پادشاه نشاندن ، و به ضرورت حسان را پادشاه كردند . و يمانيان گويند آنست كه خداى تعالى در قرآن او را ذم نكرده است و قوم او را ياد كرد - قوله تعالى :
أَ هُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ .
« 1 » و همچنانكه در پارس ملوك طوايف گماشته بود اسكندر ، به عرب و يمن اندر جماعتى را فراز گماشته بود ، الاقيال و الذوون بيرون
هامش
( 1 )Sure 44 , Vers 37 .