الطائع للّه ابو بكر بن المطيع
و طائع در ذى القعدهء سنهء ثلاث و ستين و ثلاث مائه بنشست و كار او مستقيم بود تا سنهء ثمانين و ثلاث مائه . پس ديلمان بشوريدند و كار خلافت در اضطراب افتاد در سنهء احدى و ثمانين و ثلاث مائه . و عضد الدّوله فناخسرو هم در آن سال وفات كرد و پسرش بهاء الدوله بغايت مستقل بود . طائع را فروگرفت و بند برنهاد و پارهاى از گوشش ببريد و بيعت با قادر باللّه كرد . و خلافت طائع هجده سال بود .
القادر باللّه احمد بن المتّقى
و قادر باللّه در سنهء ثمانين و ثلاث مائه بنشست و در اين وقت كه خلع طائع رفت ، قادر به بطايح بود و هشتم رمضان به بغداد رسيد و بيعت تازه كرد . مدّت خلافت او چهل و يك سال بود .
در عهد او مملكت ماوراء النهر و خراسان ، آل سامان داشتند و دولت ايشان به آخر آمد و با غزنينيان افتاد و سلطان يمين الدوله محمود بن سبكتكين - رحمة اللّه عليه - غلبه گرفت و با قادر طريق انقياد و طاعت ورزيدى و كار او بغايت قوى شد و هرچند سلطان اجازت حج و طلب ملاقات مىكرد قادر اجازت نداد ، از بيم تسلط و شوكت سلطان محمود ، و سلطان محمود بىاجازت عزيمت ساخت و خود تا حدود اصفهان و رى بيامد ، به رنجورى سخت بازگشت و در سنهء احدى و عشرين و اربع مائه وفات يافت .
و قادر در حيات خود پسر را قائم و نام او عبد اللّه و كنيتش ابو جعفر وليعهد كرد . و مادر قادر كنيزكى بود رومى و در ذى الحجهء سنهء اثنى و عشرين و اربع مائه ، به مرگ خود درگذشت .
القائم بامر اللّه عبد اللّه بن القادر
و قائم در ذى الحجّهء سنهء اثنين و عشرين و اربع مائه به خلافت نشست . و روايت است از قول رسول اللّه - صلى اللّه عليه و سلّم - كه فرمود : « و منّا القائم و منّا المنصور و منّا السفاح و منا المهدى . فانّ القائم فتأتيه الخلافة لم يرق فيها محجمة من دم و امّا المنصور فلا ترد له راية و امّا السّفاح فهو يسفح المال و الدّم و امّا المهدى فانه يملؤها عدلا كما