عمرش سى و پنج سال .
المستكفى عبد اللّه بن المكتفى
و چون متّقى را خلع كردند با پسر مكتفى بيعت كردند ، در سنهء ثلاث و ثلاثين و ثلاث مائه . و نام او عبد اللّه بود . امراى ديلم بر وى بيرون آمدند و سه پسر بويه به خدمت او آمدند : يكى ابو الحسين احمد و يكى ابو الحسن على و يكى ابو على حسن كه پدر عضد الدّوله بود . مستكفى ايشان را بنواخت و هر يكى را منصبى داد . احمد را تفويض امارت و لقبش معزّ الدّوله و على را عماد الدّوله و حسن را ركن الدّوله ، و اوّل دولت ديالمه اين مناصب بود . و مستكفى ايشان را در خانههاى مردم فروآورد و در بغداد اين رسم نبود .
و احمد بن بويه نيك متمكّن شد و كارها فروگرفت . به او گفتند كه مستكفى در خاطر دارد كه تو را فروگيرد و بكشد . احمد با برادر خود ركن الدّوله مشورت كرد و ايشان روزى به دار الخلافه درآمدند و با ايشان دو شخص بودند از ديالم ، گفت : « برويد و اين خليفه را فروكشيد . » ايشان بيامدند و دست فراكردند . خليفه پنداشت كه ايشان دستبوس خواهند كردن ! دست خود دراز كرد . ايشان سردست مستكفى بگرفتند و از بالش خلافت فروكشيدند و پياده به سراى معز الدّوله بردند و فضل بن مقتدر را حاضر كردند و با وى بيعت كردند و مستكفى را ميل كشيدند . مدّت خلافتش يك سال .
المطيع للّه فضل بن المقتدر
و مطيع در جمادى الاول سنهء اربع و ثلاثين و ثلاث مائه بنشست و نام خلافت بر وى بود ، امّا كار همه بر تركان و بر ديالمه مىرفت .
در آخر ايّام او فتنه برخاست ، و مطيع مردى سليم بود ، بترسيد و به دل خود ، خود را خلع كرد و تفويض اين كار به پسر خود عبد الكريم كرد ، و پسر او را لقب « الطائع للّه » نهادند . و بعد از آنكه اين بيعت با پسر كرد ، مطيع به شش ماه درگذشت . مدّت سى سال نام خلافت بر وى بود و عمرش شصت و سه سال [ 315 ] و مادرش كنيزك بود .