خلافت قاهر يك سال و نيم بود و عمرش سى و پنج سال بود . مادرش كنيزكى بود نام او « قبوله » و بعد از او با پسر مقتدر بيعت كردند كه برادرزادهء قاهر بود نام او محمّد ، و لقبش « الرّاضى بالله » كردند .
الراضى باللّه محمّد بن المقتدر
و راضى در هفتم جمادى الاولى سنة اثنين و عشرين و ثلاث مائه بنشست و او مردى فاضل هنرمند بود ، سخنى متين و شعرى جزل [ گفتى ] و اين ابيات از سخنهاى اوست و شعر روان و خوب و معنىدار گفتى ، شعر :
يصفرّ وجهى اذا تاملّه * طرفى و يحمرّ وجهه خجلا
حتى كان الذى بوجنته * من دم جسمى اليه قد نقلا « 1 »
وزير او ابو على محمّد بن على بن مقله بود و در وزارت خيانتى كرد ، راضى بفرمود دست راستش ببريدند و زبانش ببريدند . و عجب كه در دور وزارت او امام محمّد بن احمد بن ايوب بن شهود - رحمة اللّه عليه - كه از كبار ائمه [ 314 ] بود و او را به تهمت آنكه غالبا در قرائت قرآن توسعى نموده بود گرفته بودند و ابن مقله به دست خود او را هفت درّه زده بود . امام محمّد دعا كرد و گفتا : « خدايا ! دست راستش بستان . » و دعاى او مستجاب بود تا دانايان بدانند كه گستاخى با اصحاب علم نبايد كرد كه ايشان برگزيدگان خداى و رسولاند .
و راضى به مرگ خود مرد و خلافتش هفت سال بود . و چون او وفات كرد ، با برادر او بيعت كردند نام او ابراهيم بن المقتدر .
المتقى ابراهيم بن المقتدر
كنيت او ابو اسحاق و لقبش متّقى و الحق مردى متّقى پرهيزكار عالم فاضل بود و عبادت كردى و خلافتى ضعيفانه مىراند . تركان او را نپسنديدند و او را خلع كردند و بياوردند تا بر خلافت بر مستكفى سلام كرد . و مدّت خلافت متّقى سه سال و يازده ماه بود و
هامش
( 1 ) . الكامل ، ج 8 ، ص 366 .