منصور .
الرّاشد باللّه ابو منصور [ جعفر ] بن المسترشد « 1 »
و راشد در سنهء تسع و عشرين و خمس مائه بنشست و با سلطان مسعود بن محمّد دم مخالفت زد و خواست كه كين پدرش مسترشد بازخواهد و ميان ايشان مدتى حرب قائم بود . مسعود بغداد را حصار داد و راشد بگريخت و به موصل شد . سلطان به آذربايجان آمد و راشد باز بغداد شد . بعد از مدّتى اهل بغداد بر راشد خروج كردند و او را خلعى شرعى كردند و با برادرش بيعت كردند مقتفى .
المقتفى على اللّه ابو عبد اللّه [ محمّد ] بن مستظهر
و مقتفى در سنهء ثلاثين و خمس مائه بنشست . و در ايام او سنقر سلجوقى كه اوّل اتابكان شيراز است بر سنجر بن سلطان ملكشاه [ خروج ] و اعيان سلطان سنجر را اسير كرد و فارس به استقلال فروگرفت .
و مقتفى بيست و چهار سال به خلافت موسوم بود و عاجزانه خلافتى مىراند تا درگذشت و بيعت كردند با پسرش يوسف .
المستنجد على اللّه يوسف بن المقتفى
و يوسف را لقب مستنجد دادند و در سنهء خمس و خمس مائه بنشست . و او مردى فاضل بود .
در ايّام او كار آل سلجوق ضعيف شد و خوارزمشاهيان بر سلجوقيان استيلا يافتند و كار خلافت خود عجب سست بود و مستنجد خلافت عاجزانه مىكرد . و چون درگذشت با پسرش بيعت كردند عبد العزيز . و مدت خلافت مستنجد يازده سال بود .
هامش
( 1 ) . تجارب السلف : « ابو جعفر منصور بن مسترشد » .