بغداد آوردندى به پنهان خلفا و به فرزندان على قسمت كردندى . معتضد فرمان داد و گفت : « اين زر به آشكارا به ايشان دهند . » و هر خواسته كه شرعا از كسى بماندى و حقّ بيت المال بودى ، معتضد برنگرفتى و به ذوى الارحام دادى .
و در عهد معتضد ، طرف مشرق ، جمله به دست دو كس بود ، هرچه طرف ماوراء النّهر بود از آن سوى جيحون تا حدّ تركستان ، همه اسماعيل بن احمد السامانى داشت ، اوّل ملوك سامانيه ، و ذكر او در طوايف ملوك بيايد على حده ، و هرچه از اين سوى جيحون است تا بغداد ، به دست عمرو ليث بود . و معتضد از اسماعيل بن احمد راضى و ايمن بود و از عمرو بن ليث ترسان و نه شاكر بود . پنهانى نامهها نوشتى و اسماعيل را بر حرب و مؤاخذت عمرو تحريض دادى و اسماعيل به لطايف الحيل بدان جايگاه رسانيد كه عمرو را ناگاه بر در بلخ بردوانيد و او را بگرفت و بند كرده به دست غلام خود پيش معتضد فرستاد و آن خدمت [ 311 ] پيش معتضد عظيم به موقع افتاد و نام امير اسماعيل بن احمد به چرخ برآمد و معتضد او را تشريفات داد و كرامات بسيار در حق او به تقديم رسانيد و كار سامانيان را مبدأ از آنجا بود .
و معتضد به سال دويست و هشتاد و نه به ماه ربيع الاوّل بيمار شد « 1 » و پسرش ابو محمّد به رقّه بود و قاسم بن عبد اللّه « 2 » وزير بود . چون معتضد وفات كرد ، وزير ، مرگ او پنهان داشت ، و طبيبى بود چالاك و ميانهء سر او بشكافت و مغز بيرون آورد و به زنگار بياكند و شكمش بشكافت و هرچه در آن بود بيرون آورد و به كافور بياكند تا تباه نشد و معتضد را همچنان عمامه بر سر نهاده بر سر چهار بالش بنشاندندى و غلامى او را به بر اندر گرفتى و مردمان بيامدندى و بر وى سلام كردندى و كس ندانست كه او مرده است تا وقتى كه پسرش از رقّه بيامد .
و معتضد ده سال و نه ماه « 3 » خلافت كرد و چون او بمرد بيعت كردند با پسرش المكتفى علىّ بن المعتضد .
هامش
( 1 ) . از افراط مباشرت ( تاريخ گزيده ، ص 336 ) .
( 2 ) . در آثار الوزراء و نسائم الاسحار به همين صورت و در تجارب السلف : « عبيد اللّه » .
( 3 ) . تاريخ گزيده : « نه سال و نه ماه » .