يعقوب ليث در خراسان عاصى بود و روى به بغداد نهاد و بغداد بگرفت و به حرب معتمد شد و به واسط رسيد . معتمد به تن خود بيامد و برادر را - الموفّق - از پيش بفرستاد و حرب كردند و معتمد بعد از يك هفته خود برسيد و حربى كردند بغايت سخت و يعقوب منهزم شد و به بغداد بازآمد و در لشكر يعقوب بسيار غنايم به دست آمد . و يعقوب ليث در خراسان همهء آل طاهر را برافكنده بود و محمّد بن عبد اللّه را گرفته بود و در بند كرده و او را در لشكرگاه بيافتند و بند از وى برگرفتند . معتمد او را هم به رسم پدران اميرى بغداد داد . و يعقوب خود چون به بغداد رسيد بمرد و عمرو ليث برادر يعقوب در خراسان بغايت قوى بود . معتمد دفع او نتوانست كرد ، عهد خراسان و تمامت ممالك عجم به وى فرستاد .
و معتمد به كار صاحب الزّنج برايستاد . و اين صاحب الزنج يكى بود از بنى عبد قيس و از سامره به بحرين شد و دعوى كرد كه من علوىام از فرزندان امير المؤمنين حسين [ عليه السّلام ] و نام خود على نهاده بود ، و بعضى مردمان او را اجابت كرده بودند ، و به بصره شد و خلقى گمراه كرد . امير بصره قصد او كرد ، بگريخت و به بغداد شد و عيالش با بعضى از متابعان او در بصره بگرفتند و به زندان كردند . ايشان بگريختند و فتنهاى برخاست . و اين ملعون برقعى فروهشت و ديگر باز بصره شد و خلقى متابع او شدند و به احياى عرب مىگشت و مردم را در ضلالت مىافكند . روزى در راهى مىرفت ، پنجاه غلام زنگى ديد كه از خداوندان گريخته بودند . ايشان را بفريفت و گفت : « شما آزاديد ! » و ايشان در پى او افتادند و هركجا زنگىاى بود از هر شهرى مىگريختند و پيش ايشان مىشدند تا پنج شش هزار زنگى جمع شدند و او را از اين سبب « صاحب الزّنج » گفتندى .
و اسبى كميت داشت و زين بر وى نمىنهاد و همچنين برهنه برمىنشست ، و رسنى به لگام كرده بود ، هركجا كه شدى ، مردمان از وى بترسيدندى . و اين ملعون از ابتداى خلافت معتزّ اين فساد آغاز نهاده بود و معتمد ، برادر را - الموفق - به كار اين صاحب الزنج برپاى كرد [ 309 ] . موفّق به بصره شد با چهل هزار مرد و مدتى بكوشيد و طعام تنگ شد .
و اين مفسد حصارى داشت و بسيار نعمت در آن نهاده . موفق بر سر آن رسيد و همه غارت داد . عاقبت آن عدوّ اللّه گرفتار شد و او را به انواع عذاب بكشتند با اتباع و اشياع . و هرگز در اسلام از فتنهء صاحب الزنج سختتر نبود ، زيرا كه هفده سال متواتر حرب بود و
مجمع الانساب ( فارسى ) — صفحة 387
مساهمون: مير هاشم محدث
ص٣٨٧