المستعين احمد بن المعتصم
و چون مستعين بنشست ، سپاه به دو گروه شدند ؛ هرچه تركان بودند مستعين خواستند و هرچه عرب و بعضى از عجم بودند گفتند ما معتزّ مىخواهيم پسر متوكّل . و بدين معنى حرب كردند تا پيشينگاه ، عاقبت غلبه تركان را بود . روز ديگر ، خلافت بر مستعين قرار گرفت . و همان روز خبر آوردند كه پسر عبد اللّه بن طاهر به خراسان بمرد ، نام او طاهر . و مستعين منشور امارت خراسان و توابع به پسرش فرستاد محمّد بن طاهر .
و در ايام او تركان بر وزير خروج كردند - احمد بن الخصيب - و او را معزول كردند و مصادره كردند و وزارت به تركى دادند نامش يامش . و مستعين را خادمى بود نام او شاهك و كار مستعين همه بر اين شاهك و يامش مىرفت .
و در عهد او علوىاى بيرون آمد نام او يحيى بن عمرو از فرزندان حسين بن على ، و محمّد بن طاهر كه امير خراسان بود در بغداد مىنشست ، زيرا كه امارت بغداد قديما از آن ايشان بود و خليفهء ايشان به خراسان بودى ، و نشست مستعين از عهد متوكّل باز به سامره بود از حدود واسط ، مستعين از سامره نامه نوشت به محمّد بن طاهر به بغداد و گفت : « برو و كار اين خارجى بساز . » محمّد بن طاهر برفت و علوى را بكشت و سرش به بغداد بر دار كرد .
و حسن بن زيد العلوى در عهد مستعين در رى و گرگان بيرون آمد و روزگار او و برادرش محمّد بسيار بكشيد و قريب سى سال رى و جبال و گرگان و طبرستان فروگرفته بودند .
و در عهد مستعين ، تركان به خصمى همديگر بيرون آمدند و كار مستعين از خصومت ايشان خراب شد . روزى غدر كردند و قريب دو هزار مرد از سپاه ترك بر بوغا بزرگ و بر وصيف زدند . ايشان دو مرد ترك كهن بودند از معتصم مانده و تركان را بشكستند . عاقبت تركان نمىآرميدند . وصيف و بوغا و مستعين هر سه از سامره بگريختند و به بغداد آمدند از راه آب ، تركان چون مستعين برفت پشيمان شدند و رسول فرستادند و عذر [ 306 ] خواستند . مستعين قبول نكرد . پس تركان معتزّ را بيرون آوردند و در سامره به خلافت بنشاندند . معتزّ سپاهى فرستاد به در بغداد و مدتى حرب بود ، همچون روزگار مأمون و محمّد ، و در بغداد قحط گرفت و محمّد بن طاهر هرچند كوشيد كار مستعين